آن انسان كه حدّاقلّ زمانى از شب را با قلبى بيدار شركت در بيدارى جهان هستى ورزيد ، همهء بيداريهاى روزانهء او ، بيدارى واقعى خواهد بود ، و الَّا زندگى پرجوش و خروش او جز حركت در خواب چيزى نخواهد بود .
العيش نوم و المنيّة يقظة
و المرء بينهما خيال سار
ابو الحسن تهامى
( زندگانى دنيا خوابى است و مرگ بيدارى از اين خواب گران ، و انسان ميان اين خواب و بيدارى خيالى است متحرّك ) در روايتى معروف آمده است :
النّاس نيام و إذا ماتوا انتبهوا
( مردم در اين دنيا بخواب رفتگانند و هنگامى كه مردند بيدار ميشوند ) لذا -
به غنيمت شمر اى دوست دم عيسى صبح
تا دل مرده مگر زنده شود كاين دم از او است
سعدى
چنين شنيدم كه هر كه شبها نظر ز فيض سحر نبندد
ملك ز كارش گره گشايد فلك به كينش كمر نبندد
حكيم صفا اصفهانى
آرى ، آمادگى براى فيض لطف الهى لازم است ، تا شبانگاه كه تاريكى همه جا را فرا گرفته [ و بخار شكم شكمپرستان آنانرا چنان بخواب عميق فرو برده است كه گوئى آنان با همين وضع جامد آفريده شدهاند ] فيض قدسى سراغشان را بگيرد و براى برخوردارى از انوار سحرگاهى بيدارشان بسازد .
سوز دل اشك روان نالهء شب آه سحر
اين همه از نظر لطف شما مىبينم