تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
خلاف واقع است كه بگوئيم : بشر در طول تاريخ هر كارى را كه انجام داده است ، با انگيزه‌هاى عالى انسانى بوده و خطايى را مرتكب نگشته است .

نظريه چهارم -

( همان است كه اسلام در بارهء انسان مطرح كرده است ) مىگويد : انسان موجودى است داراى نهادها و استعدادهاى بسيار متنوع و و متكثر و مقدار زيادى از آنها را تاكنون از خود بروز داده و در صحنهء هستى حركت كرده است . انكار چنين موجوديتى از انسان در امتداد تاريخ بدتر از انكار خويشتن است . اين جريان مستمر را مىتوان در دو بعد اساسى مشاهده نمود : بعد يكم : به فعليت رسيدن نهادها و استعدادهاى انسانى كه مستند به عوامل جبر زندگى است ، از مبدأ و عامل اصلى حركت ( صيانت و حب ذات ) گرفته ، تا هدفها و مقاصدى را شامل مىشود كه حيات آدمى را جبرا به خود جلب مىنمايند ( 1 ) . بعد دوم - توجه و اشتياق جدى و مستمر انسان به تعالى و كمال است [ و اگر كسى از اين دو كلمه روى گردان شود ، مىتواند بگويد : « حيات بهتر » در طول تاريخ كه موجب ظهور عظمتها و نمودهاى بسيار با ارزش انسانى گشته و توانسته است حيات آدمى و هدف آن را براى هشياران در ميان مستان و بيداران در ميان به خواب رفتگان تفسير و توجيه نمايد ] . مىتوان گفت : شور و اشتياق و نشاط انسانى اين كمال جويان و تعالى طلبان بوده است كه توانسته است دو كار بسيار با اهميت انجام بدهد : يكم - اين كه چنان كه در گذشته اشاره كرديم سهم اين تعالى طلبان و كمال جويان حتى در به فعليت رسيدن نهادها و استعدادهاى انسانى كه حيات طبيعى محض او را بطور منطقى تأمين مىنمايد خيلى بالاتر و اساسىتر و با ارزشتر از غوطه وران در حيات طبيعى محض بوده است كه حركتهاى سازندهء خود را فقط در اشباع نهادها و غرايز و استعدادهاى طبيعى خود ، انجام

هامش
( 1 ) . تشبيه حركات تقدمى انسان را تا تسخير كرات فضايى بدون در آمدن از زندان خودخواهى به خميازه كشيدن غارنشين در بحثهاى گذشته متذكر شده‌ايم .