سقيفهء بنى ساعده گشتند . در آنجا مردانى از اشراف انصار جمع شده بودند و سعد بن عباده در حال بيمارى در ميان آنان بود ، عمر خواست سخن بگويد و براى ابو بكر آماده كند ، عمر گفت : من بيم آن را داشتم كه ابو بكر در سخن گفتن مقدارى كوتاهى كند . وقتى كه عمر در سخن گفتن شتابزدگى نمود و جملات منفى را تكرار كرد ، ابو بكر او را ساكت نمود و گفت : آرام باش ، و سخن را درياب و سپس بگو . سپس ابو بكر رشتهء سخن را بدست گرفت و اول شهادتين را گفت و كلامش را به اين ترتيب شروع كرد : خداوند متعال كه سپاسش بزرگ است محمد ( ص ) را براى هدايت مردم و بر پا داشتن دين حق مبعوث كرد و او مردم را به اسلام دعوت نمود . خداوند دلها و پيشانىهاى ما را گرفت و به اطاعت از پيامبر وادار ساخت . و ما گروه مسلمانان مهاجر اولين مردم بوديم كه اسلام را پذيرفتيم و مردم در اين راه پيرو ما گشتند . و ما خويشاوندان پيامبر و از نظر نسب متوسطترين عرب هستيم ، قبيله اى را در ميان عرب نمىتوان يافت مگر اين كه نسل قريش در آن وارد شده است . و شما انصار خدائيد و شما به پيامبر يارى نموديد سپس شما وزراء پيامبر و برادران ما در كتاب خدا و شركاى ما در دين و هر خيرى هستيد كه ما در آن قرار گرفتهايم . شما محبوبترين و با كرامتترين مردم براى ما و شايسته ترين مردم براى رضا به قضاى خداوندى و تسليم به آن فضيلتى هستيد كه خداوند متعال بر برادران مهاجرين شما داده است . و شما شايسته ترين مردم بر حسادت نكردن به مهاجرين مىباشيد . شمائيد آن مردمى كه در سختىها ديگران را بر خود مقدم داشتيد و شايسته ترين كسانى هستيد كه اين دين بدست شما نشكند و در هم و بر هم نگردد . و من شما را به بيعت به ابو عبيده و عمر دعوت ميكنم ، من براى خلافت هر دو شخص را با صلاحيت و شايسته مىبينم . عمر و ابو عبيده ( 1 ) گفتند : براى هيچ كس شايسته نيست كه بالاتر از تو باشد ، تو رفيق پيغمبر در غار بودى و
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٥
هامش
( 1 ) مأخذ مزبور ص 6 تا 8 .