ديده و در عملى ساختن اين تفسير و توجيه نهايت تلاش و تكاپو را انجام دادهاند .
از آن جمله : 1 - اديان حقهء الهى كه با فاصلههاى كم و بيش بوسيلهء پيامبران الهى در جوامع تبليغ شده است . اديان الهى اصرار شديد دارند كه نبايد پديده « حيات » را اسير خواستههاى طبيعى مردم قرار داده و از رشد آن جلوگيرى كرد . و اين پديدهء با عظمت همانطور كه از مسير طبيعت محض عبور نموده و به مرحلهء عالى احساس و « خودگرائى » و گسترش ابعاد بر طبيعت و باز شدن استعدادهاى متنوع رسيده است ، نبايد با تلقين اين مسئله كه نهايت حركت و گرديدن ، همين است و بس ، از حركت و رشد او جلوگيرى كرد . اديان حقهء الهى نه تنها هيچ واقعيتى را از زندگى بشرى منها نكردهاند و نه تنها دستور اكيد به باز شدن استعدادهاى متنوع بشرى در رابطه با طبيعت و همنوع خود دادهاند ، حتى لذايذ و خوشىهاى طبيعيى و جسمانى انسانى را هم منكر نشدهاند ، نهايت اين كه هماهنگ ساختن آنها را با ديگر استعدادها كه جلو رشد آنها را نگيرند ، گوشزد كرده ، منطقى معقول براى بهره بردارى از آن لذايذ و خوشىها را مطرح نمودهاند . همهء دستورات و قواعد دينى براى اين است كه پديدهء زندگى از حركت به پيش متوقف نشود :
نيك بنگر ما نشسته مىرويم
مىنبينى قاصد جاى نويم
مولوى
اين دستورات و قواعد دينى ، بشر را روى يك خطى كه از مشيت ازلى تا جهان ابدى كشيده شده است ، در حركت مىبيند :
ما ز دريائيم و دريا مىرويم
ما ز بالائيم و بالا مىرويم
مولوى
2 - مشاهدهء عينى نتايج غوطه ور شدن در « زندگى طبيعى محض » جز گرفتن از طبيعت و بازگرداندن به آن ، چيز ديگرى را نشان نمىدهد . به اين معنى كه