مزبور در ذهن آنان مىتواند بعنوان قانون كلى پذيرفته مىشود . خود مردم همان گونه بر سر موسولينى مىتازند كه بر سر لوئى شانزدهم . اين همان پياله زهر است كه خود پيشتازان از مادهء عشق به قدرت و به زانو در آوردن انسانها در برابر خود ، ساخته و مجبور ميشوند كه آن را سربكشند . پياله ديگرى از زهر كه پيشتازان قدرتپرست بدون استثناء در گلوى خود مىريزند ، در شكل تورم خود حيوانى آنان كه به مسخ شدن روانىشان منتهى مىگردد ، ظاهر مىشود . آشاميدن اين زهر به هيچ وجه قابل اجتناب نيست و مسموميت جان اين قدرتمندان سلطه گر نه با خدمات نژادى و ايجاد رفاه و آسايش بر جامعهء خود كه به بهاى نابودى ديگر انسانها بدست مىآيد ، تخفيف مىيابد و نه با فلسفه بافىهاى ماكياولى و هيتلرى .
ستمى فوق ستمگرىها ، وقاحتى فوق وقاحتها
نخست اين عبارت را دقيقاً مطالعه فرمائيد : « يكى از تكان دهنده ترين نمادهاى ستمگرى آنست كه كسانى را كه قربانيان بىعدالتى مىباشند ، مجبور مىسازند تا با كسانى كه با آنان بدرفتارى ميكنند بعنوان قهرمان مورد پرستش قرار دهند » ( 1 ) اين دو بيت زير را هم از نظر بگذرانيد :
از كمين سگسان سوى داود جست
عامهء مظلومكش ظالمپرست
مولوى
بيقدريم نگر كه به هيچم خريد و من
شرمندهام هنوز خريدار خويش را
آرى ناتوانىهاى بشرى خيلى دردناكتر از آن است كه مىبينيم و مىشنويم و در كتابها مىخوانيم . از دستدادن حقوق حيات در برابر قدرتمندان ، جريان دردناكى است كه در گذرگاه تاريخ در هرجامعه اى كم و بيش با اشكال گوناگون وجود داشته است . احساس اين درد كه ناشى از درو كردن جانهاى آدميان كه جلوه گاه مشيت خداوندى مىباشند ، همواره در درون پاكان اولاد
هامش
( 1 ) قدرت و فرد - برتراند راسل ص 99