نوع سوم - نيروها و استعدادهاى درونى
اهميت بررسى و تحقيق در بارهء شناخت
شايد مطالعه كنندهء محترم اين تعريف شگفتانگيز را در بارهء فلسفهء شنيده باشد كه برخى از متفكران گفتهاند : « فلسفه يعنى تحليل احساس بشرى » ( 1 ) و شايد اين تعريف صدر المتألهين شيرازى را هم شنيده باشد كه مىگويد : « فلسفه عبارتست از اكمال نفس انسانى بوسيلهء شناخت حقايق موجودات آن چنان كه هستند ، و حكم به وجود آن حقايق بوسيلهء برهان نه با ظن و تقليد به قدر قدرت انسانى . و مىتوانى فلسفه را چنين نيز تعريف كنى كه عبارتست از تنظيم جهان هستى يا نظم عقلانى به حسب طاقت بشرى . » سپس صدر المتألهين حكمت و فلسفه را به دو فن نظرى تجريدى و عملى متعلق به اصلاح رفتار و اخلاق انسانى تقسيم نموده ، مىگويد : اما هدف و غايت حكمت نظرى عبارتست از نقش پذيرى نفس با صورت كامل و تمام وجود بر مبناى نظمى كه دارد . نفس با اين نقشپذيرى به عالم عقلى تحول مىيابد كه شبيه عالم عينى است ، نه در ماده و عينيت آن ، بلكه در صورت و آرايش و شكل و نقش آن . ( 2 ) ملاحظه مىشود كه هر دو متفكر غربى و شرقى ، فلسفه را كه عبارت است از جهانشناسى بوسيله