تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١

با حماسه در سخنپردازىها صخره‌هاى سخت را متلاشى ميكنند ، ولى خود در برابر ارادهء دشمن متلاشى ميشوند

بله ،
چنانش بكوبم به گرزگران كه پولاد كوبند آهنگران
فردوسى بالاتر از اين :
گر فلك يك صبحدم با من گران دارد سرش شام بيرون مىروم چون آفتاب از كشورش
مسيح كاشانى بدين ترتيب :
ما چو خود را در سخن آغشته ايم از حكايت ما حكايت گشته ايم
مولوى اين حماسه‌ها و مشت گره كردنها آخرين شعله‌هاى رو به نابودى نيروهايى است كه از هواهاى بىاساس و تخيلات و وسوسه‌هاى خودپرستى بوجود آمده و آنها را تباه مىسازد . دشمن چه مىخواهد دشمن موجوداتى بيحس و بىاراده كه تمام قواى خود را براى تحريك زبان و جولان دادن چشم كه سيماى شجاعان را مجسم مىسازد ، بسيج نموده‌اند . يكى از وحشتناكترين شكستهايى كه مردم يك جامعه را به خاك سياه مىنشاند ، جايگزين كردن كلمات و سخنان پرطنطنه و حماسه آفرين ، بجاى اراده و تصميم و عمل عينى است . گويى با گفتن اين كه ما از سلسلهء شجاعترين نژادهاى بشرى هستيم ، مىتواند سنگرى را از دشمن بگيرد . اداى اين گونه جملات فريبا با چنان حماسه و شور و عشق انجام مىگيرد كه هيجان و طوفانگرى خود پيروزى ناتوانتر از ايجاد چنان شور و عشق مىباشد . سخن آن عامل سحرآسا است كه نيروى كاذب بوجود مىآورد و نيروى واقعى را تباه مىسازد و بقول مولانا خود انسان را تبديل به سخن مىنمايد .