اجتماعى را به بهترين وجه تنظيم مىكند ، موجب تأمين خاطر و آزادى شخصيت نيز مىگردد ، اصلى است ثابت . روان آدمى در حال اعتدال از درد و ناگواريهاى ديگران احساس ناراحتى مىكند ، اصلى است ثابت . . . ابزار كار وجدان اين واقعيتهاى ثابت است كه دگرگونىهاى شئون حيات بشرى نمىتوانند آنها را از بين ببرند . يكى ديگر از اين اصول ثابت ، هدفدار بودن زندگى همهء انسانها است كه با وحدتى كه آن هدف دارا مىباشد ، انسانها را متحد مىسازد . درك اين اصل بوسيلهء وجدانهاى رشد يافته امكانپذير است .
مولوى به بقا و ثبات اين اصول در ابيات زير اشاره مىنمايد .
قرنها بگذشت و اين قرن نويست
ماه آن ماهست و آب آن آب نيست
عدل آن عدلست و فضل آن فضل هم
گر چه مستبدل شد اين قرن و امم
قرنها بر قرنها رفت اى همام
وين معانى برقرار و بر دوام
شد مبدل آب اين جو چند بار
عكس ماه و عكس اختر برقرار
پس بنايش نيست بر آب روان
بلكه بر اقطار اوج آسمان
عشق و شهادت
براى اثبات اين كه اگر آدمى از طوفان عشق مثبت كه همهء اصول و پديدههاى خودخواهى و لذتپرستى را درهم مىريزد ، عبور ننمايد ، بمقام والاى شهادت نمىرسد ، چند سطرى را در سرگذشت غمانگيز و شرمآور كلمهء ورشكست شدهء عشق مىنويسم : كلمهء عشق هم مانند كلمهء عدالت و آزادى و حق و تكامل كه مىبايست ، از رسمىترين اصول غير قابل اغماض انسانها بهره مند باشند ، مانند گلهاى معطر و زيبا كه روى گورهاى تيره و تار مىگذارند ، تنها براى آرايش فلسفه و جهانبينىها و سخنرانيهاى ما به كار مىروند . آرى ، وقتى كه چنگيز و چنگيز منشان در ميدان تنازع در بقا از عدالت دم بزنند ، و ماكيا ولىهاى برده گير روى حلقههاى زنجيرى كه بدست و پاى انسانها مىپيچند