تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
شد . حسين ( ع ) چنين پاسخ مىدهد : تو با مرگ مرا مىترسانى و گمان ميكنى كه با مرگ من مشكلات شما حل خواهد گشت من هم اكنون آن سخن را مىگويم كه برادر اوس وقتى كه به يارى پيامبر مىشتافت و برادرش او را از مرگ مىترسانيد ، گفته است :
سأمضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقّا و جاهد مسلما
( من مىروم و مرگ براى جوانمرد ننگى نيست ، اگر نيت او حق است و براى اسلام جهاد مىكند ) پس از آنكه امام حسين ( ع ) در منزلگاه ذى حسم موقعيتى را كه براى او و يارانش پيش آمده بود ، توضيح داد ، زهير بن القين برخاست و به ياران خود گفت : شما سخن مىگوئيد يا من بگويم آنان گفتند : تو بگو . زهير پس از حمد و ثناى خداوندى رو به امام حسين كرده و گفت : « ما فرمايش شما را شنيديم ، سوگند به خدا اگر دنيا جاودانى بود ، ما براى يارى تو و شهادت در اين راه از اين دنياى جاودانى چشم مىپوشيديم » راستى ، اى روح انسانى چه شگفتانگيز است عظمت تو و چه شگفت انگيزتر است غفلت اين مردم از اسرار و عظمتهاى تو اى روح ، اين يكى از شكوفائىهاى تست كه وقتى حقيقت را در مىيابد ، در راه وصول به آن ، نه تنها از جان كه مطلوب مطلق در متن طبيعت است ، مىگذرد ، بلكه از يك حيات جاودانى در اين دنيا اگر چه به مرادش سير كند و بر مركب مطلوبش سوار گردد ، دست مىشويد و آن را به پشيزى نمىخرد . بلى :
جان بىجمال جانان ميل جهان ندارد هر كس كه اين ندارد حقا كه آن ندارد
راهى كه روح رشد يافته سير مىكند :