چنان كه بينى آن باشد كه او بوئى برد
بوى او را جانب كوئى برد
مولوى
شما در بارهء شيوع و رواج تخدير در سر تا سر تاريخ در همهء جوامع چگونه مىانديشيد آيا احتمال نمىدهيد كه هر گاه هشيارى بشرى در حال اعتدال بجريان بيفتد ، اين سؤال را مطرح خواهد كرد كه « كجا مىروى » اين راه را كه پيش گرفته اى بكجا خواهد انجاميد اصلا چه معنى دارد كه خود را به نفهمى زده و بگويى : من مىجنبم و در حركتم ، ولى نه از مقصد سر در مىآورم و نه از راهش . آدميان از اين گفتگوهاى اسرار آميز بطور فراوان با خويشتن دارند .
وقتى كه از پاسخ صحيح ناتوان بمانند ، مىگويند :
مىخور كه ازين فسانهها كوته نيست
منسوب به خيام
جمله عالم ز اختيار و هست خود
مىگريزد در سر سرمست خود
مىگريزند از خودى در بيخودى
يا به هستى يا به شغل اى مهتدى
تا دمى از هوشيارى وارهند
ننگ خمر و بنگ بر خود مىنهند
مولوى گروه پنجم - چنان كه مركز حقيقى دائره بيش از يك نقطه ندارد ، مقصد والاى « حيات معقول » هم يك راه بيشتر ندارد : * ( وَأَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوه وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِه ) * ( 1 ) ( و اينست راه مستقيم من ، از آن پيروى كنيد و از راههاى مختلف تبعيت ننمائيد كه شما را از راه خداوندى پراكنده ميكنند . ) درست است كه :
هامش
( 1 ) الانعام آيه 153