مطلب ذيل را كه نظامى گنجوى مىآورد ، يك مضمون شاعرانهء ذوقى نيست ، بلكه حقيقتى است كه شرق و غرب چه در گذشته و چه در آينده ، هيچ تفسير معقولى براى زندگى انسانها در كل مجموعهء هستى بدون آن ، ارائه ندادهاند و نخواهند داد . نظامى چنين مىگويد :
در عالم عالم آفريدن
به زين نتوان رقم كشيدن
با اين حال زين پرده ترانه ساخت نتوان
وين پرده به خود شناخت نتوان
كار من و تو بدين درازى
كوتاه كنم كه نيست بازى
تا مايهء طبعها سرشتند
ما را ورقى دگر نوشتند
نظامى
آواى محرك بسيار جدى آن روز و الا كه نتايج حيات در برابر ديدگان انسانها گسترده مىشود ، جزئى از آهنگ كلى عالم هستى است كه بدون آن ، نه براى حركت و تلاش ما در زندگانى معنايى معقول مىتوان تصور كرد و نه براى سكون و ايستائى ما . در صورتى كه با شنيدن و جدى گرفتن آن آواى كمال بخش است كه در عين حال كه انجام هستى براى ما دورنمايى كم رنگ نمىنمايد ، خطوط برجستهء آن را با تمامى درخشندگى مىخوانيم : درست است كه
پر كاهم در مصاف تند باد
خود ندانم در كجا خواهم فتاد
ولى اين يك حركت بىسر و ته نيست بلكه :
پيش چوگانهاى حكم كن فكان
مىدويم اندر مكان و لا مكان
گر هلالم گر بلالم مىدوم
مقتدى بر آفتابت ميشوم
مولوى
4 ، 5 - تَخَفَّفوُا تَلْحَقُوا فَإِنَّما يُنْتَظَرُ بِاَوَّلِكُمْ اخِرُكُم ( سبكبال شويد ، به مقصد برسيد آنان كه پيش از شما از اين دنيا رخت بربستهاند ، بانتظار آنان كه در آخرين صف كاروان بشريت در حركتند