ب - * ( يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ الله دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ ) * ( 1 ) . ( و آنان مىدانند كه حق خداوند است و بس ) . * ( ذلِكَ بِأَنَّ الله هُوَ الْحَقُّ ) * ( 2 ) . ( و اين ، براى آن است كه حق خداوند است و بس ) . توضيح - حق در اين آيات مفهومى است كه شامل ابديت و ازليت و ضرورت وجود و شايستگى و ديگر اوصاف جلال و جمال است كه بدون ترديد جز ذات پاك ربوبى هيچ موجودى نمىتواند داراى آنها بوده باشد . لذا حق به اين معنى منحصر در ذات خداوندى است و هيچ موجودى داراى اين اوصاف جلال و جمال نمىباشد . در شعر معروف لبيد بن ربيعه عامرى حق به اين معنى منظور شده است :
الا كلّ شيء ما خلا اللَّه باطل
و كلّ نعيم لا محالة زائل
( بدانيد هر چيزى جز خداوند باطل است و همهء نعمتها ناچار رو به فنا است ) .
پس در حقيقت ، حقّ به اين معنا اصالت خداوندى در هستى و تبعيت هستى ديگر موجودات از آن ذات اعلا است كه بدون او باطل و هيچ مىباشند و ممكن است با نظر به آخر آيهء دوم و سوم ( * ( ذلِكَ بِأَنَّ الله هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ ما ) * ) گفته شود كه مقصود از حق بودن خداوندى انحصار شايستگى پرستش در آن ذات اقدس است ، نه واقعيتهاى ديگر كه ساير موجودات نيز از آنها برخوردار مىباشند .
2 - واقعيتهاى هستى حقاند
:
چند آيه در قرآن مجيد صراحت دارد به اين كه موجوديت زمين و آسمانها واقعيتهاى حقاند .
يعنى خيال و پندار و سايه و ساختهء ذهن بشرى نيستند [ چنان كه ايده - آليستها مىپندارند ] از آن جمله :
هامش
( 1 ) النور آيهء 25 .
( 2 ) الحج آيه 62 و لقمان آيهء 30 .