الهى حيات انسانها را در عهده دارند ، مىتوانند حكم به عدالت نمايند . آنان كه از اين راه منحرف مىشوند طاغوت را به حكميت انتخاب مىكنند در صورتى كه بايستى كفر به آن بورزند . بعبارت ديگر اگر آدمى از مجراى عدالت كه تعيين كنندهء آن خدا است به وسيلهء نمايندهء راستينش منحرف گردد ، اسير دام طاغوتها خواهد گشت . در اين مورد يك سخن جاودانى از « ارسطو » داريم كه مىگويد : مركز دايره بيش از يك نقطه ندارد . اگر سرنوشت آدمى را در يك موضوع و رويدادى عدالت تعيين نكند ، بطور قطع او در ظلم و ستم غوطه ور خواهد گشت . 8 - * ( وَضَرَبَ الله مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاه أَيْنَما يُوَجِّهْه لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * ( 1 ) . ( خداوند مثل دو مردى را مىزند كه يكى از آن دو لال است و قدرت به هيچ كارى ندارد و بار سنگينى بر دوش گردانندهء خود مىباشد ، بهر طرف كه روى آورد ، خيرى از او ساخته نيست ، آيا چنين موجود ناچيز با كسى كه امر به عدالت مىدهد و در صراط مستقيم حركت مىكند ، يكى است ) . آرى ، اينست ماهيت و سرنوشت فرد و جامعه اى كه عدالت را حكمفرماى حيات خود قرار نمىدهد . او لال است ، زيرا واقعيتى را درك نمىكند يا درك مىكند و آن را نمىپذيرد ، تا سخنى در بارهء آن داشته باشد . فرد و جامعه اى كه از عدالت بدور است ، ممكن است سخنانى نغز و دلنشين و رجز خوانىهاى فراوانى راه بياندازد ، ولى حتى يك سخن براى گفتن نداشته باشد ، بقول « حافظ » :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٥
راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد
شعرى بخوان كه با آن رطلى گران توان زد
از طرف ديگر چنين فرد يا جامعه اى ناتوان است و ناتوانى او در حدّيست كه بار سنگينى بر دوش گردانندهء خويش است . بعبارت ديگر « من » و سرنوشت
هامش
( 1 ) النحل آيهء 76 .