چه كنم در برابر اين كوته بينان ، بگويم يا ساكت شوم
آنان كه مقام و رياست را عاليترين هدف زندگى مىدانند ، با هر سخن و انديشه و رفتارى روبرو شوند ، با آن هدفى كه در نظر گرفتهاند ، آنها را تفسير و توجيه مىكنند ، آنان كه خود زندگى و فرار از مرگ را هدف تلقى كردهاند ، هر موضوعى را به بينند خواهند گفت : براى ادامهء زندگى و فرار از مرگ است . اين است اصل كلَّى استثناء ناپذير داورىهايى كه دامنگير مردم محروم از رشد انسانى است و چون آنان قدرت تماس با واقعيات را ندارند ، نه تنها خود از حيات واقعى بدورند ، بلكه باعث تيره و تار ساختن چهرهء ارزشها و شخصيتهاى سازنده نيز مىباشند . آن مردم فراموشكار آگاهى و ضبط حوادث را مانند گناه نابخشودنى تلقى كرده گويى عناصر شخصيت امير المؤمنين عليه السلام را در دهها جنگ و پيكار كه با دلاورى و سلحشورى بىنظير ، جان به كف تلاش كرده بود ، نديده بودند خوابيدن او را در رختخواب پيامبر در ليلة المبيت ، بدون كمترين پروا از فرود آمدن شمشيرهاى برّان بر بدنش به فراموشى سپرده بودند ( 1 ) . بعبارت كلىتر اگر چه آنان نادانتر از آن بودند كه تفكرات و ارزشيابى امير المؤمنين عليه السلام را در بارهء زندگى كه مرگ را براى او پل رهايى از زندان طبيعت نشان داده بود ، درك كنند و او را به هراس از مرگ متهم نسازند ، ولى آنان