اگر طوفانها ، خانه كنيزم را بركنند ، از حال او غفلت نمىكنم تا هنگامى كه او خانه و سرپناهى داشته باشد . »
همچنين مىگويد : « بسترم ، بستر مهمان ، و خانهام خانه اوست ، و معشوق آهو چشمم مرا از او باز نخواهد داشت .
با اينكه آگاهم معشوقم به خواب مىرود ، به او مىگويم : سخن از مهمانى و پذيرايى است . »
عنتره ، در معيارهاى هر عصرى از بزرگان عرب به شمار مىآيد ؛ قومش به قدرى او را آزردند كه با حسرت گفت : قوم من با زمانه براى ريختن خونم همراهى مىكنند . و در وصف مكر و حيله آنها زبان به شكايت گشوده و مىگويد :
« در كنار من جماعتى هستند كه دوستىشان نهفته و كينهشان آشكار است . »
« دوستى نزديكانم را حس نمىكنم و دوستان من در سينههاى خود ، كينه دارند . »
همچنين مىگويد : « براى آنان كاخى محكم از شكوه و بزرگوارى ساختم . همين كه به پايان رسيد ، خانه شكوه مرا ويران كردند . »
« مرا به دليل سياهى چهرهام سرزنش مىكنند . در حالى كه رفتار پليد آنان سياهتر از رنگ من است . »
عنتره با همهء بىمهريها و شكنجههايى كه از قوم خود مىبيند ، باز هم در مواقع نياز از قبيله خود جدا نمىشود و در ستايش و تمجيد قوم خود دمى از پا نمىنشيند ، و بهوجود آن افتخار مىكند .
مىگويد : خداوند به « بنىعبس » خير دهد كه همه افتخارات از آنهاست ، و آنان به قله شرافت رسيدهاند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2057
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٠٥٧