سازنده شخصيت فردى و اجتماعى بشر است ، از ماده پديد نيامدهاند ؟
آيا امور معنوى در حال تطور نبوده و در يكديگر مؤثر نيستند و از هم تغذيه نمىكنند ؟
آيا قوانين و آييننامهها و علوم و فنون و فلسفهها و اديان ، در اين عصر و در اين منطقه از جهان ، دستاورد قوانين و آييننامههاى علوم و فنون و فلسفهها و اديان مناطق ديگر جهان و زمانهاى گذشته نيستند ؟
كدام دانش در بلاد بينالنهرين رشد كرد بىآنكه تند يا كند ، زياد يا كم ، از سرزمين نيل و سواحل فينيقيه و كوههاى يونان و بيابانهاى چين و صحراى عرب سيراب نشد ؟
كدام فنى در سرزمينى بهوجود آمد كه به سرزمينهاى ديگر نرفت و به جريان فن تازهاى نپيوست ؟
كدام دين است كه بر اديان ديگر متّكى نباشد و كدام مذهب است كه مذاهب پيشين و دور و نزديك را در خود جذب نكند ؟
همهء معنوياتى كه در اين عالم به وجود مىآيند ، كم و بيش در حوادث معنوى كه در آينده اتفاق مىافتد ، تأثير خواهند كرد . پس امور معنوى هم مانند امور مادى ، به اقيانوسى شباهت دارند كه سواحل آن از يكديگر دور و به شكلهاى گوناگون هستند ، اما آبهاى آن به يكديگر پيوسته و درهم مؤثرند .
اگر اين مطلب - همچنان كه علم آن را تأييد مىكند - صحيح باشد ، بشريت با همه ويژگيهاى مختلف و حالات گوناگونى كه دارد ، واحد به هم پيوستهاى است كه اجزاى آن به كمك يكديگر زندگى مىكنند ، و بناهاى خود را با مصالحى مىسازند كه هزاران دست و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2001
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٠٠١