5 - در بارهء خداوند توهم تصوير ندارند .
6 - صفات مخلوقات را به خداوند نسبت نمىدهند .
7 - خدا را محدود در مكانها نمىكنند .
8 - و با مثل و نظير به او اشاره نمىنمايند .
83 ، 84 - ثمّ جمع سبحانه من حزن الأرض و سهلها و عذبها و سبخها تربة سنّها بالماء حتّى خلصت و لاطها بالَّبلة حتّى لزبت . . . ( سپس خداوند سبحان از خاك زمين مقدارى سخت و نرم و شيرين و شور را جمع نموده آبى در آن پاشيد و تصفيه اش كرد ، آن گاه خاك تصفيه شده را با رطوبت آب به شكل گل چسبان در آورد . . . )
آغاز خلقت انسان
اكثريت قريب به اتفاق فلاسفه و دانشمندان گذشته ، همچنين ارباب اديان رسمى ، خلقت آدمى را مستقل مىدانستند ( 1 ) .
هامش
( 1 ) در اين اواخر كوشش شده است كه تاريخ اعتقاد به تحول انسان از حيوانات پستتر را به دورانهاى پيش از قرن 18 بكشند ، ولى جملاتى كه براى اثبات اعتقاد مزبور استشهاد مىكنند ، نارسا بوده و كاملا چند جنبه اى و مبهم مىباشد . لذا مىتوان گفت : عقيدهء مزبور را پيش از لامارك نمىتوان اثبات كرد . از آن جمله از فيلسوف ملطى انكسيمندر ( زنده در 610 ق م ) و امپيدوكل اصل نظريه نقل شده ، بدون اين كه مأخذ و عبارات صريحى در اين باره نشان داده شود . اين نظريه را از جمله اى از سنت اوگوستين نيز نقل كردهاند : « تكامل موجودات زنده تابع نيروئى است كه خداوند هنگام خلقت به آنها عنايت مىفرمايد » . بعضى از معاصرين نظريهء تحول را از ابيات زير جلال الدين مولوى استنباط مىكنند :از جمادى مردم و نامى شدم
و ز نما مردم ز حيوان سر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم
پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم
حملهء ديگر بميرم از بشر
تا برآرم از ملايك بال و پر
از ملك هم بايدم جستن ز جو
كل شيء هالك إلا وجهه
بار ديگر از ملك پران شوم
آنچه آن در وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گويدم إنا إليه راجعونولى اين استنباط با نظر به روش فكرى جلال الدين صحيح به نظر نمىرسد ، زيرا مقصود او از اين ابيات و ابيات نظير آنها ، تكامل روانى و تحول روحانى آدمى است . بعضى ديگر نوشتهاند كه اگر وضع علمى ابن خلدون را دقت كنيم ، او هم تحولى بوده است اگر چه صريحا آن را مطرح نكرده است