حق دست برنمىدارم . حق حيات انسانها ، در هيچ موقعيتى مانند جنگ و پيكار ، در تاريكىها و ابهامهاى متنوع فرو نمىرود . خوب دقت كنيد تا برخى از پردههاى ظلمت و ابهامى را كه در ميدان كارزار روى حق حيات مىافتد و آن را تا حدّ نابودى مخفى مىسازد ، بشما بگويم : اينجا ميدان جنگ است ، دانشگاه نيست .
اينجا مىزنند و نمىانديشند .
اينجا به استسقاى خون آمدهايم كه باران خون بياوريم ، نه به تماشاى جويبارهاى زلال كه بر لبش بنشينيم و در رؤياها فرو رويم و شعر بگوئيم كه : نسيم خلد مىوزد مگر ز جويبارها اينجا است كه حياتها تبديل به ضد حيات مىگردند .
بهر وضعى كه پيش بيايد پيروزى را دريابيد ، اگر چه با كشتن همهء افراد بىگناه باشد .
پردههاى تاريك ديگرى هم در ميدان كارزار چهرهء حق حيات را تيره و تار مىكند كه بازگو كردنش باعث شرمسارى است . اكنون فهميديد كه من چرا از به بازى گرفتن شمشير در عرصهء جنگ خوددارى نموده و شكيبايى و تحمل مىكنم .
يگانه عامل اين خوددارى بيرون آوردن حق از درون آن همه باطلها است كه بشما گفتم .
خون نپوشد گوهر تيغ مرا
باد از جا كى برد ميغ مرا
31 - « اللَّهمّ انّك تعلم انّه لم يكن الَّذى كان منّا منافسة فى سلطان و لا التماس شيء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الأصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطَّلة من حدودك » ( 1 ) . ( پروردگارا ، تو مىدانى كه اقدام و دفاع ما از روى رقابت و بدست آوردن سلطه و مزاياى ناچيز دنيا نبوده است ، بلكه براى ورود به طرق و تبعيت از نشانههاى دين تو و گستردن اصلاح شهرهاى تو بوده است ، تا بندگان ستمديده ات امن و
هامش
( 1 ) ط 129 ج 2 ص 19 .