قرنها بگذشت اين قرن نويست
ماه آن ماه است و آب آن آب نيست
عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم
ليك مستبدل شد اين قرن و امم
قرنها بر قرنها رفت اى همام
وين معانى بر قرار و بر دوام
شد مبدل آب اين جو چند بار
عكس ماه و عكس اختر برقرار
پس بنايش نيست بر آب روان
بلكه بر اقطار اوج آسمان
بنا بر اين ، بايستى عامل كوشش و تنظيم « خود » ها را در مسير تكاملى در خارج از « خود » هاى گذران جستجو كنيم ، مخصوصا با در نظر گرفتن اين تعريف براى « خود » كه مىگويد : « خود » چيزى جز تشكل محصولات اعمال و فعاليتهاى درونى ( فونكسيون ) نمىباشد .
مسئله دوم - تعريف اين عامل تنظيم و توجيه كننده چيست
متفكران و بانيان مكتبهاى بزرگ در پاسخ به اين سؤال اختلاف نظر دارند . گروهى معتقدند كه طبيعت بشرى ذاتا خوب است و اگر آلودگىها و ناپاكىهاى محيطى او را به حال خود بگذارد ، هم « خود » ها را تنظيم مىكند و هم فعّاليتها و پديدههاى روانى را در جريان « خود » هاى تكاملى استخدام مىنمايد .
گروه دوم - مىگويند : طبيعت آدمى حقيقتى است بيطرف از خوبى و بدى ، و هدفگيرىهاى تكاملى او مستند به محيط و تعليم و تربيتها است كه جريان « خود » ها را رو به تكامل يا رو به سقوط توجيه مىنمايد .
گروه سوم - عامل كوشش را از جنبهء معنوى عالى آدمى جستجو ميكنند و مىگويند : با نظر به دو جنبه اى بودن انسان ( جنبهء مادّى محض و جنبهء معنوى ) نمىتوان اين عظمت را كه توجيه تكاملى « خود » ها ناميده مىشود ، از جنبهء مادى محض او سراغ گرفت ، زيرا از آن جنبه انسان سودجويى است لذت پرست و بس . پس جنبهء معنوى انسان است كه مىتواند « خود » ها را در مسير تكاملى بجريان بياندازد .
اين جنبهء معنوى مربوط به پرتو ما فوق طبيعت است كه ذات آدمى را كمال جو و كمال ياب مىنمايد .