حضرت سلام كرد و گفت : داستان من و ارينب را مىدانى . من اموالى پيش او گذاشتهام كه هنوز آن را نگرفتهام . سپس به ستايش ارينب پرداخت و گفت : داستان مرا براى ارينب بيان كن و درخواست كن تا مال مرا به من بازگرداند .
موقعى كه حسين ( ع ) پيش ارينب آمد ، به او گفت : عبدالله بن سلام آمده و از تو تعريف مىكند و حسن رفتار و بزرگوارى تو را مىستايد و آن قدر از حسن امانتدارى زمان ازدواجتان سخن مىگويد ، كه گفتار او مرا خوشحال نمود و به شگفتى افكند . او مىگويد پيش تو امانتى گذاشته ، امانتش را بازگردان و مالش را به او بده ، زيرا راست مىگويد و غير از حق خود چيزى درخواست نمىكند .
ارينب گفت : عبدالله راست مىگويد . مالى پيش من به امانت گذاشته كه نمىدانم چيست ؟ با همان مهرى كه روى آن زده آن را باز مىگردانم .
حسين ( ع ) از ارينب تشكر كرد و با آن ادب سرشارش فرمود : آيا مايل نيستى كه عبدالله را پيش تو آورم تا اين كه خود را از مال او تبرئه كنى و همانطورى كه بود به او بازگردانى ؟ !
حسين ( ع ) پيش عبدالله آمد و به او گفت : ارينب مال تو را انكار نكرده و گمان مىكند كه هنوز « مهر » تو روى آن است ، پيش او برو و مالت را بستان .
عبدالله كه از كردهء خويش شرم داشت به حسين ( ع ) گفت : آيا كسى نيست كه فرماندهى مال مرا بگيرد و به من بازگرداند .
حسين ( ع ) پاسخ داد : بايد همانگونه كه خودت به دست او
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1606
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٠٦