كسانى كه مىكوشند از ذات و روح ذهنيّت اموى و روش زمامدارى آنان دفاع كنند ، هنگامى كه داستان زير را بشنوند چه پاسخى خواهند داد ؟ !
روزى عبيدهبن هلال يشكرى و ابوحرابه تميمى با يكديگر روبرو شدند . عبيده به ابوحرابه گفت : مىخواهم چيزهايى را از تو بپرسم . آيا پاسخ درستى به من مىدهى ؟
ابوحرابه گفت : آرى .
عبيده گفت : درباره رهبران اموى خود چه مىگوييد ؟
خون حرام را حلال مىشمرند .
دربارهء مال و ثروت چگونه مىانديشند ؟
از راهى كه نبايد ، به دست مىآورند و در غير راهش مصرف مىكنند .
دربارهء يتيم چه مىكنند ؟
به اموالش دست مىبرند ، حقش را نمىدهند ، مادرش را هم به ازدواج خود در مىآورند !
واى بر تو ! آيا بايد از چنين كسانى اطاعت و پيروى كرد ؟ !
پاسخت را كه دادم ، ديگر سرزنشم مكن !
گفتهء ابوحرابه كه مىگويد : « سرزنشم مكن » دليل روشنى است بر اين كه او جرأت اين را نداشته كه دربارهء زمامدارى بنىاميه و فرماندارانشان اظهار عقيده كند و نظر خود را بگويد ! !
اين مديحهسرايان مدافع بنىاميه دربارهء نظر مردم مدينه ، پس از آن كه ابوحمزهء خارجى فرمانداران اموى را بيرون كرد ، چه پاسخى مىدهند ؟
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1580
مساهمون: جورج جرداق
ص١٥٨٠