انگيزه تشكيل اين پيمان اين بود كه مردى از قريش ، جنسى را از فرد غريبى خريده بود و قرار بود كه پولش را پس از مدتى بپردازد . اما آن مرد قريشى با اتكاى بر قدرت و خاندان و شهرش از يك سو و غربت و فقر و گمنامى آن مرد غريب از سوى ديگر ، از پرداخت پول او خوددارى كرد .
فرياد عدالتخواهانه بنىهاشم براى يارى مرد غريب و ستمديده ، و مجازات مرد قريشىِ متجاوز برخاست و بدينگونه پيمان فوق را بين خود منعقد ساختند . بنىاميّه به علّت مخالفت با اين پيمان به نبرد با آن برخاستند .
شايد رهبرى دينى كه ميراث بنىهاشم در عصر جاهليّت بود ، با طبيعت و اخلاق نمونه آنان سازگارى داشت . اين اخلاق و سرشت در نهاد اين خانواده ريشه دوانيده بود و از رفتار پدران به انديشه پسران مىرسيد و با آن رشد مىيافت . اينگونه اخلاق به تدريج رشد كرد و استوار گرديد تا اينكه محمد ( ص ) به رسالت برانگيخته شد كه تجسم طبيعى خاندان بنىهاشم بود ؛ همانگونه كه پس از پيامبر ( ص ) ، علىبن ابيطالب ( ع ) چنين بود .
با نگاهى به تاريخ يك نسل ، دو نسل و يا پنج نسل بعد از ظهور اسلام ، تعجب خواهيد كرد كه خاندان هاشمى - كه ما ايشان را پس از مرگ پيامبر ( ص ) به فرزندان ابيطالب منحصر مىكنيم - همگى از نظر جوانمردى ، شجاعت ، صراحت ، راستگويى ، وفادارى و هماهنگى قلب و زبان ، تصويرهاى گويايى از پدرانشان هستند .
اگر اصالت خانوادگى و شخصيّت توانمند انسانى اين خاندان نبود ، افرادش در برهههاى مختلفى كه سودجويى ، خودخواهى ،
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1548
مساهمون: جورج جرداق
ص١٥٤٨