پس از محمد ( ص ) دوران خلافت خلفاى راشدين آغاز شد كه اولين آنها ابوبكر بود . البته غيرممكن بود كه مسلمانان از حقايق اوضاع جزيرةالعرب آگاه نباشند و از كينهها و طمعها و يا هوا و هوسهايى كه در سينههاى افراد بانفوذ و صاحبان منافع شخصى وجود داشت ، غفلت ورزند .
به همين خاطر راهى جز اين نبود كه سياست را با دين و زمامدارى را با خلافت توام سازند ، تا امور مسلمانان تنظيم گردد و شعلههاى آتش طمع رؤسايى كه در كمين اسلام نشسته و در پى فرصتى بودند تا مقامات و جايگاههاى از كف رفته خود را از نو بهدست آورند ، خاموش شود .
هنوز محمد ( ص ) رحلت نكرده بود كه طمعها و هوسهاى زمامداران شكست خورده ، در سينهها آشكار گرديد . آنان به توطئه پرداختند ، تا دينى را كه ظاهراً پذيرفته بودند ، نابود سازند و مقام و موقعيت سابق را به خود بازگردانند . به همين سبب خليفه اول كه به حكومت رسيد ، بخشى از نيروهاى خود را در راه مبارزه با اين مخالفين بهكار گرفت . مخالفينى كه ظاهراً اسلام آورده بودند ، ولى اكنون به گمراهى پيشين بازگشته بودند ! توطئه برضد اسلام تا زمان عمر نيز ادامه داشت ، زيرا در دوران عمر هر روز پيروزى جديدى نصيب مسلمانان مىشد ، و كار پيروزى مسلمانان به آنجا كشيد كه پايههاى حكومت اسلامى بر ويرانههاى كاخهاى كسرى و قيصر بنا گرديد ، اما دستى با وارد آوردن ضربهاى ناجوانمردانه به كار عمر پايان داد .
البته باوركردنى نيست كه بگوييم عمر به واسطهء مسائل شخصى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1537
مساهمون: جورج جرداق
ص١٥٣٧