در زندان حجاج در موقع مرگش ، پنجاه هزار مرد و سى هزار زن وجودداشت !
خليفه اموى ، عبدالملك بن مروان موقع مرگ به فرزندان خود گفت : « حجاج را گرامى داريد ، زيرا او بود كه منابر را به تسخير شما و شهرها را تحت نفوذتان درآورد و دشمنانتان را ذليل ساخت ! »
فرزندان عبدالملك هم وصيّت او را حفظ كردندو وليدبن عبدالملك پس از مرگ پدرش ، همچنان او را امير عراقين ( كوفه و بصره ) و مشرق قرار داد .
* * * اگر داستان شگفتانگيزى را كه بيانگر بسيارى از ويژگيهاى بنىاميه و آل بنىطالب و ياران هر دو خاندان است ، نقل نكنيم ، درواقع اين فصل را ناتمام گذاشتهايم . اين داستان از آنجا كه ارزش والاى شيعيان و ياران على ( ع ) را منعكس مىسازد ، در تاريخ ، صفحهاى سراسر عظمت و بزرگوارى را ترسيم مىكند و از جهت اين كه تصاوير پستى و خيانت بنىاميه را نشان مىدهد ، براى بنىاميه و يارانشان ، سراسر ذلت و سرشكستگى است .
خلاصه داستان اين است كه « حجربن عدى كندى » به هيچ قيمتى از دوستى و عشق علىبن ابيطالب نمىگذشت . و اوصاف شايسته آن حضرت را كه عظمت انسان حقيقى را مجسم مىساخت ، ناديده نمىگرفت . چون خلافت به معاويه رسيد ، حجر ناگزير شد به پيروى از افرادى كه مجبور بودند با معاويه بيعت كنند ، با او بيعت كند ؛ ولى اين بيعت او را ناگزير نمىساخت كه دست از دوستى على ( ع ) بردارد و يا از آن حضرت بيزارى جويد ؛ به ويژه كه حجر مىكوشيد در ميان
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1644
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٤٤