بريدن سرهايى كه هنگام بريدنش رسيده است توجه كنيد ! گويا حجاج از همان لحظه نخست به خونهايى مىنگرد كه از ميان عمامهها و ريشها بيرون مىجهد ؟ !
سپس آيا به تحقير مردم و درهم كوبيدن مقاومت روانى اهل عراق توجه كرديد ؟ او قلبهاى كوفيان را با اين كلمات مىكوبد : « معدن ناپاكى و نفاق ، كژاخلاقى ، بندگان طغيانگر و فرزندان كنيزان . »
شايد سختتر از همه اين بىاعتناييها ، ذلت و حملات سخت و تلخ به مردم كوفه ، دعوت آنان به پيوستن به سپاه « مهلب بن ابى صفره » باشد . تا مهلب لشكرى از آنها سازمان دهد و براى دفاع از پايههاى حكومت بنىاميه به جنگ برود ، و از آنان دفاع نمايد . . . و هركه از كوفيان از ارتش مهلب كنارهگيرى مىكرد ، پس از سه روز خونش ريخته مىشد ، مالش غارت مىگرديد و خانه او خراب مىشد !
آرى حجاج اين تهديد را شديدتر از آنچه ابراز كرده بود ، عملى نمود .
ستمگرى و فشار حجاج عليه مخالفان روز به روز بيشتر مىشد . مورخان مىنويسند : « حجاج پس از عبيدالله بن زياد ، قاتل حسين ( ع ) و ياران او ، به كوفه آمد و ياران على ( ع ) را فقط از روى حدس و گمان و تهمت كشت و كار به جايى رسيده بود كه اگر به كسى بىدين و كافر مىگفتند ، براى او بهتر از آن بود كه بگويند پيرو على ( ع ) است . »
حجاج بر همين اساس شروع به كار كرد . و چيزى كه عطش شديد او را به شكنجه و خونريزى و از بين بردن كرامتهاى مردم فرونشاند ، وجود نداشت .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1638
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٣٨