نادانى و بىخردى همچنان بر سينه قاره اروپا سنگينى مىكرد و طغيان مىنمود ، هيچ ستارهاى از ستارههاى آزادى ، مدت زيادى ندرخشيد . و بسيار نادر است كه تاريخ اين قرون از متفكرى سخن بگويد كه از چنگال طبقه حاكمه و رجال دينى رهايى بيابد و شكنجه نشده و يا بهقتل نرسيده باشد .
ولى اراده و خواست زندگى پيروزمند كه بر هر گونه قانون و نيرويى برترى دارد و هرگز سست و تسليم نشده و بهجاى آزادى به چيز ديگرى راضى نگشته است ، همچنان بر كوشش خود مىافزود و در دلهاى نيكوكاران و بزرگمردان به تلاش خود مشغول بود و هميشه آنان را بهمبارزه سوق مىداد ، و اگر آنان را گروههاى گنهكار و دستهاى آلوده از ميان برمىداشت ، در روى زمين افراد ديگرى پيدا شده و جاى آنان را مىگرفتند .
و البته چه بسا روحانيونى كه خود سردمدار آزاديخواهى بودند . چه كه اينان با علم به اينكه مرگ در انتظارشان است ، به مبارزه برمىخاستند . و همچنين در آن برهان روشنى است بر اينكه اگر شما تبهكارى را در اينجا يا آنجا مىيابيد ، بلافاصله در بين آنان پيامبرى را نيز مىبينيد !
اما وضع زندگى هيچ يك از كشيشان « زنديق و گمراه » از نظر زيبايى و جالببودن به پايه وضع زندگى راهب انقلابى و فيلسوف ساوونارولا ، يكى از بزرگمردان تاريخ ، نرسيده است !
اكنون بايد ديد كه داستان اين مرد بزرگ چگونه بوده است ؟
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 594
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٩٤