و جسم و بدن ما نيز چون آنان است ! « 1 »
« و دلهاى پاكى داريم كه برتر از آن است كه آنان دارند » .
هامش
( 1 ) . تاريخ اعلان حقوقالانسان ، از داستان شعر سرخ ! .
« كميت اسدى » شاعر معروف شيعه هم در قصيده « لاميه » خود تبهكاران بنىاميه را بهشدت تقبيح نموده و خاندان پيامبر را تقديس مىكند .
اشعار او توسط دوست عزيزم « شيخ محمد حسين بهجتى » شفق بهفارسى ترجمه شده و بر قالب شعر فارسى درآمده است كه ما فقط چند بيت از ترجمه آن را متناسب موضوع كتاب در اينجا نقل مىكنيم .
مطلع قصيده كميت چنين است :الاهل عم فى رايه متامل * و هل مدبر بعد الاسائة مقبلو شعر « شفق » چنين :تردامنان كه هر عمل ناسزا كنند * روزى شود كه پشت به راه خطا كنند ؟
آزادى و شهامت و بينش چهشدكه خلق * بر خويش « دزد قافله » را رهنما كنند ؟
كو مردم مبارز و سرباز و بى هوس * تا انقلاب دامنهدارى بهپا كنند ؟
داريم پرسشى زبزرگان خير ه سر * ما را دهند پاسخ و كم ادعا كنند :
ما هر دو چون هميم به گوهر ، پس از چه روى * ما را بهپاى منفعت خود فدا كنند ؟
اين فرق بهر چيست كه ما لخت و بينوا * و آنها كشند باده و عيش و نواكنند ؟
آنها چو گاو فربه و ما لاغر و ضعيف * كى ناز پروران به ضعيف اعتنا كنند ؟
بر منبر از صواب و صداقت زنند دم * ناآمده فرود ، هزاران خطا كنند !
از خون مسلمين شكم خود بياكنند * وز قطع شاخهاى ز درختى ابا كنند !( م )