مىنمايد ! و در هر صورت ، ظلم و ستم ، كلماتى كه در هر خطبه و وصيت و عهدنامه امام ، سخنى درباره آنها يافت مىشود . و انقلاب وى نيز روح و مفهوم آن را مورد حمله قرار مىدهد و زبان و بيان او هم بهشدت آن را مىكوبد و بر آن لعنت مىفرستد !
و از همينجا ضرورى بهنظر آمد كه فصل جداگانهاى را درباره روش و موقف على با ستم و ستمگران ، و تجاوزكاران تبهكار و مفسد بياوريم كه على بن ابيطالب بهخاطر حفظ همگان از غضب و غارت و ستم آنان ، در وجدان خود و با زبان و قانون و شمشيرش ، در پيكار با آنها سستى نورزيد .
مبارزه با ظلم و ستم ، در تاريخ انسانيت از به دو خلقت همواره وجود داشته و فقط شكل و وضع آن گوناگون بوده است ! و كسانى كه بار سنگين اين نبرد را در دوران حكومتها و گروههاى ستمكار و تجاوزكار ، بهدوش گرفتهاند ، بههمان اندازه بر تاريخ انسانيت افتخار بخشيدهاند كه ظلم و ستم اين تبهكاران آن را ننگين و آلوده ساخته است . . . و اين رزمندگان ، همچنان بهتدريج به ميدان آمدند و يكديگر را يارى نمودند و روح مبارزه را زنده ساخته و به يكديگر سپردهاند . . . در ميان انسانهاى بزرگ كسانى بودند كه سراسر زندگى آنان ، در اين نبرد پىگير سپرى شد .
تاريخ مسيح در واقع انقلابى بود بر ضد استعمارگران روم و استثمارچيان داخلى ، زمامداران و آريستوكراتها - اشراف - و بندگان بتها و بتپرستىهاى اجتماعى ! و تاريخ محمد هم در واقع دنباله همان تاريخ مسيح در ايجاد انقلابى بود كه تندبادى سخت
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 430
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٣٠