و على خونبهاى يك نصرانى را مانند ديه يك مسلمان قرار داد !
اين موقف و روشى كه على دارد ، يك جوشش و درخشندگى طبيعى از شخصيت و از درون صاحب آن است كه درباره آفريننده هستى مىگويد : « كسى او را از ديگرى بازندارد و صدايى او را از صداى ديگر مشغول نكند » .
در نزد على ، هر انسانى عزت و شرف دارد و براى هر صدايى شنوندهاى بايد باشد . و به رغم تعصب مردم جاهل ، ابراز اين حقيقت از سوى على موجب شد كه مسيحيان عرب در زمرهء علاقهمندترين و بهترين دوستان وى درآيند . « ابن ابىالحديد » در شرح نهجالبلاغه خود به اين امر اشاره كرده و مىگويد : « من درباره مردى كه اهل ذمه او را دوست بدارند ، در حالىكه نبوت و اسلام را قبول ندارند ، چه بگويم ؟ . . . »
على رفتار خود را با غير مسلمانان برپايهء اين گفتارش استوار ساخته بود : « اموال و دارايى آنان مانند اموال ما و خونشان چون خون ماست » ! و على مىخواست كه اين سنت و روش ، پس از وى نيز برقرار باشد !
* * * بدينترتيب تعصب دينى در منطق على ناپسند بوده و تقبيح مىشود . زيرا با سادهترين اصول آزادى كه على در وسيعترين حدود به آن ايمان دارد و با بزرگترين پيمانهها آنها را مىسنجد ، مغايرت دارد . و آنگاه كه ما اين روش را درباره كسانى كه همعقيده او نيستند ، مىبينيم و آن را با وضع و روش رجال به اصطلاح « دينى » اروپاييان در قرون وسطى - بهويژه آنهايى كه محاكم تفتيش و دستگاه انگيزيسيون
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 402
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٠٢