راه بيندازند ، كه در اين صورت آزاد نخواهند بود و على هم در آنوقت بدون كوچكترين نرمشى ، كيفر لازم را در حق آنان اجرا خواهد كرد .
يكبار يكى از خوارج بهنام « حريّت بن راشد » به او خبر داد كه هرگز با او به نماز حاضر نخواهد شد و هرگز فرمان او را نخواهد برد و هيچگونه نفوذ و سلطهء وى را نخواهد پذيرفت ! على در مقابل ، عكسالعملى نشان نداد و او را ، در آنچه كه بود ، بهحال خود واگذار نمود و در آنچه كه مىخواست آزاد گذاشت و پس از گذشت مدتى ، حريتبن راشد با ياران فراوانى كه داشت از او جدا گشته و خارج شد ، ولى على نه آنان را مجبور ساخت كه با وى بمانند و نه مانع رفتن آنان شد ، در صورتىكه مىتوانست آنان را از رفتن بازدارد . ولى در آنهنگام كه آنان از اين آزادى سوءاستفاده نموده و به مردم بىگناه تجاوز و تعدى كردند و به قتل و غارت پرداختند و فساد و فتنه در جامعه بهوجود آوردند ، و در واقع راه را بر خود بستند ، على كسى را مأمور آنان ساخت كه داد مردم را از آنها بستاند و زمين را از شرشان برهاند !
* * * شناسايى آزادى بيشتر از اين براى مردم ، از جانب علىبن ابيطالب بدون شك براى شما هيجانانگيز خواهد بود . آرى ! اين پيوند ناگسستنى بين روش او در ميان مردم و ايمان او به اينكه آزادى يك اصل انسانى تغييرناپذير است ، براى شما جالب و حيرتانگيز خواهد بود :
على اين حق آزادى را براى ياران خود ، در سختترين و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 344
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٤٤