دسترنج و اموال مردم و پدران روحانى براى ادامه سلطه و تثبيت قدرت خود در روى زمين آن را منطق خود قرار دادهاند .
* * * آيا عقل نيرومند و كاملى را شناختهاى كه بيش از سيزدهقرن پيش ، حقيقت اجتماعى بزرگى را دريافت و به افسانهها و موهوماتى كه هزار و يك ريشه داشت ، پايان بخشيد و آشكارا اعلان نمود : هيچ بينوايى گرسنه نماند مگر به آن جهت كه ثروتمندى از حق او بهرهمند شد « 1 » و براى تثبيت كامل اين حقيقت افزود : هيچ نعمت فراوانى را نديدم مگر آن كه در كنارش حقى ضايع شده باشد « 2 » و به يكى از كارمندانش در ضمن سخن از احتكار - كه اساس محروميتهاى اجتماعى است - اين مطلب را چنين گوشزد نمود : احتكار به زيان و ضرر توده مردم و از نقص كار فرمانداران است ، از احتكار بشدت جلوگيرى كن .
* * * آيا شخصيت بزرگى را شناختهاى كه عقل توانايش از سيزدهقرن پيش او را براى كشف رمز اصلى انسانيت رهنمون گشت و دريافت كه اين رمز ، پيوند ناگسستنى با تودهى مردمى دارد كه حكمرانان و سلاطين زمان ، از بود و نبودش جز به هنگام سوارى و بهرهبردارى ، آگاه نمىبودند ؟ !
اگر « رافائل » « 3 » يكى از زنان روستايى و كشاورز ايتاليا را نمونه و
هامش
( 1 ) ما جاع فقير الّا بما متّع به غنى
( 2 ) ما رأيت نعمة موفورة الّا و الى جانبها حق مضيع
( 3 )leahpaR؛ نقاش معروف ايتاليايى