اى بندگان خدا ! از زندهبهگورساختن دختران بپرهيزيد ! ، براى زنان نيز مانند مردان حقوقى است و كسى صاحب اختيار مرگ و زندگى ديگران نيست ، زندگى و مرگ تنها بهدست خدا است .
اين صدا ، صداى محمد بود .
* * * اعراب هميشه در جنگ و ستيز با شمشيرهاى آخته بودند و با زبانهايى كه گويى تازيانههاى دوزخ است ! با يكديگر سخن مىگفتند و در سايه نيزهها و شمشيرها به دختران مىرسيدند و بر لبان آنها بوسه مىزدند !
جامعه آنها مركب از سوارانى فخرفروش ، مردانى در ميدان كارزار و كودكانى نالان بود كه براى خود پناهگاهى مىجويند و با كينهتوزى و نابرادرى ، پرورش مىيابند و بزرگ مىشوند ! ناگهان در خميههايشان بانگى پيچيد سهمگينتر از خروش رعد و برق و هولناكتر از صفير توفان . . . كه مىگفت :
اين چه كارى است كه مىكنيد ؟ ! آيا سزاوار است كه همديگر را بكشيد ؟ و شما در سايه آفريدگار آسمان و زمين ، برادر يكديگريد ! جنگ و كشتار از كارهاى اهريمن است و آشتى و صلح براى شما زيبندهتر است و در سايهء آن ، زندگى بهتر و نعمتهاى دلخواه شما فراهمتر است .
اين صدا ، صداى محمد بود .
* * * هيچ قوم و ملتى مانند مردم عرب ، در خودخواهى و خودبينى فرو نرفته بود . آنها آنچنان تحقير و خوارى بر مردم غيرعرب روا داشتند كه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: جورج جرداق
ص١٢٣