مىبينم كه جز بارش خون ، چيزى آن را فرو ننشاند .
پس چون وارد مدينه شد در كوچههاى مدينه مىگشت و اين اشعار را مىخواند :
بني هاشم لا تطمعوا النّاس فيكم * و لا سيّما تيم بن مرّة او عديّ
فما الامر الّا فيكم و اليكم * و ليس لها الّا ابو حسن عليّ « 1 »
اى بنى هاشم ، راه طمع حكومت كردن را بر مردم ببنديد ، بهويژه بر دو قبيلهء تيم و عدىّ ( قبيلههاى ابو بكر و عمر ) . اين حكومت از آن شماست ، از آن شما بوده ، باز هم بايد به شما بازگردد . كسى لياقت زمامدارى را به جز ابو الحسن على ( ع ) ندارد .
يعقوبى پس از اين دو بيت ، دو بيت زير را هم روايت كرده است :
ابا حسن فاشدد بها كفّ حازم * فانّك بالامر الّذى يرتجى ملىّ
و انّ امرءا يرمى قصىّ وراءه * عزيز الحمى و النّاس من غالب قصيّ « 2 »
اى ابو الحسن ، با دستى كاردان و نيرومند ، حكومت را قبضه كن ؛ چه ، تو بر آنچه اميد مىرود نيرومند و توانايى . و البتّه مردى كه قصىّ « 3 » پشتيبان
هامش
( 1 ) . العقد الفريد 3 / 62 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 3 / 120 ، به نقل از سقيفهء جوهرى .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 105 . در روايت الموفقيّات ، جريان را مفصّلتر از اين نقل مىكند .
ر . ك : به شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 6 / 7 .
( 3 ) . بنى هاشم و بنى اميّه ، فرزندان عبد مناف و او فرزند قصىّ بود . و در اين دو بيت ابو سفيان به حضرت على ( ع ) مىگويد : قبيله قصّى پشتيبان شمايند .