توضيح دربارهء انجيل و مسيح
چرا اين حقايق را منتشر مىسازيم ؟
ما مسلمانان در كشور عزيز « مصر » به گروهى از مردم بىمايه و بيگانه گرفتار شدهايم كه ميهنِ مورد علاقهء ما را اقامتگاه خود قرار دادهاند . . . البته ما نخست مقدم آنان را گرامى داشتيم و احترام دوستى را به جاى آورديم و لازمهء رفاقت را انجام داديم و منتهاى نرمش را دربارهء آنان روا داشتيم ، ولى پاداش و كيفر ما از طرف آنان مانند پاداش سنمار « 1 » و كيفر پناهدهندهء امّعامر « 2 » بود .
هامش
( 1 ) . جزاء سنمار . سنمار نام يك مرد رومى بود كه براى « نعمان بن امرءالقيس » قصر معروفش را ساخت ، ولى هنگامى كه او از كار ساختمان فارغ شد ، دستور داد كه از طبقهء فوقانى قصر به زمينش انداختند و سنمار جابهجا كشته شد تا نتواند براى ديگران همچو كاخى را بسازد ، شاعر گويد :
جزتنا بنو سعد بحسن فعالنا جزاء سنمار و ما كان ذا ذنب
( به مجمعالامثال ميدانى ، ص 150 رجوع شود ( ط تهران ، 1390 ) ( خ ) .
( 2 ) . مجير امّ عامر . گروهى براى شكار به بيابان رفتند ، اتفاقاً كفتارى را ديدند و به تعقيب آن پرداختند . كفتار به خيمهء يك عرب بيابانى پناه برد . مرد عرب از خيمه بيرون آمد و از شكارچيان پرسيد : چه مىخواهيد ؟ گفتند : شكار ما به اينجا آمده است . مرد عرب گفت : به خدا سوگند ، مادامى كه شمشير در دست من است شما به آن دست نخواهيد يافت . شكارچيان برگشتند و مرد عرب يك ظرف شير در جلوى كفتار گذاشت و او را سيراب كرد و خود خوابيد . كفتار بر وى حمله كرد و شكم وى را دريد و خونش را خورد و از آنجا دور شد . پسر عموى مرد عرب به ديدارش آمد . وى را كشته يافت ، به جايگاه كفتار نگاه كرد و آن را نديد . . . ماجرا را فهميد و به سراغش رفت تا آن را پيدا كرد و كشت و هميشه اين شعر را - كه شرح ماجراى فوق است - مىخواند :و مَن يَصنعُ المعروفَ مع غيرِ أهلِه * يُلاقي الذى لاقى مجيَر امّعامر
أدام لها حين استجارت بقربه * قَراها مِن ألبانِ اللقاحِ الغزائرِ
و أشبعها حتى إذا ما تملّأت * فرته بأنيابٍ لها واظافِرَ
فقُل لذوي المعروف : هذا جزاءُ مَن * غدا يَصنَعُ المعروفَ مع غيرِ شاكرِ( خ )