تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
حيله‌گرند و به هيچ وجه حاضر نيستند در راه تو از خودگذشتگى نشان دهند بنابر اين صلاح در آن است كه از اين تصميم منصرف بشويد . امام فرمود : من هم از نظر درست باخبرم و يقين دارم كسى نمىتواند تقدير خدا را عوض كند و به خدا قسم مرا دعوت نكردند مگر براى اين كه جان مرا بگيرند و هرگاه چنين كردند خداى متعال كسى را بر آنها مسلط مىكند كه آنان را چنان بيچاره كند كه از هر امتى ذليل‌تر شوند . آنگاه از بطن العقبه حركت كرد به منزل شراف وارد شد سحرگاه به عادت قبلى دستور داد آب زيادى بردارند و همانوقت از منزل شراف سفر كردند تا اينكه اول ظهر شد

[ روبرو شدن با لشكر حر بن يزيد رياحى ]

يكى از ياران امام بىاختيار تكبير گفت امام بزرگى خدا را ياد كرد و از او پرسيد علت تكبير گفتنت چه بود ؟ عرض كرد از دور نخلستانى به نظرم آمد به همين مناسبت تكبير گفتم عده‌اى از اصحاب گفتند : ما هيچ وقت در اين مكان نخلستانى نديده بوديم امام پرسيد پس آنچه از دور معلوم است چيست ؟ عرض كردند به خدا قسم گوش‌هاى اسب‌ها هستند كه از دور به شكل نخلستان به نظر مىرسد امام هم فرمود : من هم نظرم چنين است امام از ياران خود پرسيد آيا ممكن است در اين بيابان به پناهگاهى برويم و آنجا را پناهگاه خود قرار بدهيم و از جلو با دشمنان خود جنگ كنيم ؟ گفتند : آرى در اين بيابان كوه‌هاى زيادى در طرف چپ شما به نظر مىآيد كه اگر زودتر به آنها دست پيدا كنيم ممكن است به هدف خود برسيم . امام به همين مناسبت به طرف چپ خود رفت ما هم به پيروى از امام به طرف چپ برگشتيم چيزى نگذشت گردن‌هاى اسب‌ها معلوم شد اينجا بود كه ما فهميدم دشمنى در محل وجود دارد و ما هم بلافاصله به بيراهه رفتيم وقتى كه دشمنان فهميدند كه ما از راه منحرف شديم آنان هم مثل ما از راه منحرف شدند و نيزه‌هائيكه در دست داشتند مانند جريده‌هاى خرما راست و مستقيم بود و پرچم‌هايشان مانند بال پرندگان باز بود ما چنانچه قبلا پيش‌بينى شده بود زودتر از آنها به دامنه كوهها رسيديم . امام دستور داد خيمه و وسايل را آنجا پهن كنند در اين هنگام هزار نفر سواره به سرپرستى حر بن يزيد رياحى در حرارت ظهر در برابر امام حسين لشگر كشيدند ياران امام همگى عمامه بر سر داشتند و شمشير بر كمر بسته آماده فرمان بودند امام به ياران خود فرمود لشگريان و اسبان حر را آب بدهيد ياران ظرف‌ها و كاسه‌ها را از آب پر كردند و به ابتدا همراهان حر را سيراب كردند و سپس به اسب‌هاى حر نيز تك تك آب دادند . على بن طعان محاربى مىگويد آن روز من هم همراه سپاه حر بودم بعد از آنكه لشگريان همه سيراب شدند من آخرين نفر بودم كه خدمت امام رفتم و وقتى كه امام من و اسبم را كه هر دو تشنه بوديم ديد فرمود : اى فرزند برادر شتر را بخوابان من خيال كردم منظور از راويه مشك آبست ، دوباره حضرت فرمود : شتر را بخوابان من هم خواباندم آنگاه دستور آب آشاميدن داد من نمىتوانستم به خوبى دهانه مشك را در اختيار بگيرم به همين خاطر آب مشك ميريخت حضرت فرمود : دهانه مشك را بپيچ من ندانستم چه ميگويد بالاخره امام از جاى خود بلند شد و به من كمك كرد و خود و اسبم را سيراب كرد . حر در آن روز كه سر راه را بر امام گرفته بود از قادسيه آمده بود و ابن زياد براى آنكه هر چه زودتر و
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 481 | الشيخ المفيد / خانبلوكى