غالباً آگنده ازكبر و خشونت . . . درنزد اكثرمريدان مايه مزيد خشم وناخرسندى مىگشت » . ( 1 )
شمس نيز به بدخلقى خويش معترف ، و از آن در رنج و عذاب بود . خود مىگويد : « البته مرا نيك بختى نسازد ، از نازكى ( حساسيّت ، زود رنجى ) ، و بد طبعى . . . » . ( 2 ) همچنين مىگويد : « مرا جمالى هست و زشتى هست . . . » . ( 3 ) در مقالات جملههايى وجود دارد كه نشان دهنده اعتراض افراد به اخلاق تند و نامناسب شمس است . ( 4 )
شمس و غرور درويشى يكى از صفات بارز شمس ، خودبزرگ بينى و خودستايىهاى شگفت آور است . وى به موازاتى كه ديگران را مورد اعتراض و تحقير قرار مىدهد . از بزرگى و عظمت خود سخن مىگويد . همانطور كه بارها يادآورى گرديد ، خودبزرگ بينى از ويژگيهاى شخصيّتى مشايخ صوفيّه است ، و ريشه آن افكار صوفيانه و حالات روانى خاص ( كه در اثر رياضتها و مراقبههاى مخصوص بهوجود مىآيد ) ، مىباشد .
از همان روزِ اول كه تصوّف ( با مضمون وحدت موجود و فناء حقيقى و . . . ) به وسيله صوفيانى چون بايزيد و ذوالنون مصرى ( نيمه اوّل قرن سوم ) ، پا به عرصه وجود گذاشت ، با ادّعاهاى تازه و از قبل شنيده نشده ، و پر زرق و برق ، حضور خود را اعلام كرد . از بايزيد نقل شده است كه مىگفت : ديگران ( علماء ) علم خود را از « سلسله مردگان » مىگيرند و ما علم خود را ( مستقيماً ) از خدا ( الحى الذى لايموت ) مىگيريم . ( 5 )
آرى كلمات عجيب و غريب و كبريايى ، از ارمغانهاى صوفيّه بوده كه وارد جامعه مسلمين كردند . و نام آن را « شطح » گذاشتند .
هامش
1 - پله پله تا ملاقات خدا ص 127 و 126 .
2 - خط سوّم ص 131 - آ .
3 - مقالات ص 74 .
4 - همان مأخذ .
5 - طبقات شعرانى ، ص 5 .