بسيار است ، و فقط اهل بينش و دانش بايد به آن مراجعه و از آن استفاده كنند ، ولى بهرحال چون مشتمل بر بسيارى از مطالب گمراه كننده است از كتب ضلال شمرده مىشود .
اينك براى نمونه شمّهاى از اشعار مثنوى را كه مفيد است مىآوريم .
حكايتخانه نو ساخت روزى نومريد * پير آمد خانه او را بديد
گفت شيخ آن نومريد خويش را * امتحان كرد آن نكوانديش را
روزن از بهر چه كردى اى رفيق * گفت تا نور اندر آيد زين طريق
گفت آن فرعست اين بايد نياز * تا از اين ره بشنوى بانگ نماز
نور خود اندر تبع مىآيدت * نيّت آن را كن كه آن مىبايدت ( 1 )
شبيه اين بيت آخر را در قطعه قبل از اين عنوان نيز آورده و مىگويد :
هر كه كارد قصدِ گندم باشدش * كاه خود اندر تبع مىآيدش ( 2 )
اين معنى را كه در قالب حكايت و تمثيل آورده است با نصّ قرآن و حديث و اعتبار با عموم و شمول سازش دارد . ( 3 )
هامش
1 - مثنوى : دفتر دوّم 2227 .
2 - مثنوى ، دفتر دوّم 2223 .
3 - اصولاً هر جا مثنوى روح و فكر صوفيانه خود را در مطلب دخالت نمىدهد ، سخنان جالب و قابل استفاده ارائه مىدهد . مثل مطالب اخلاقى ، توضيح و تفسير آيه با روايت ( بدون توجيه صوفيانه ) و . . . به طور كلى مولوى از قدرت تقرير و تبيين خوبى برخوردار است و نكته پرداز ماهرى به شمار مىرود . عيب اصلى او صوفى گرى وى است .
قدرت تقرير و نكته پردازى مولوى و همينطور جاذبه بيان وى ( در مثنوى ) ناشى از عوامل زير است :
الف : بكارگيرى فراوان امثال و تشبيهها به صورت استادانه و ظريف .
ب : سرعت انتقال ، تداعى ، و ربط دادن به موقع مطالب .
ج : نقل آيات و روايات به صورت گسترده ( هر چند همه آنها از طريق عامه و در بسيارى از موارد ضعيف يا مجعول همراه با تأويلات نارواست )
د : استعمال الفاظ و فرهنگ توده مردم و اصطلاحات عاميانه و آشنا در كنار اصطلاحات فنّى و تخصصى .
ه : تنوع و گوناگونى مطالب از اخلاقى و اعتقادى و تاريخى و عرفانى و اجتماعى و غيره ، كه ناشى از حافظه سرشار وى است .
و : نقل ( و شايد ابداع ) داستان و قصه و حكايت به صورت وسيع و فراوان ، به طورى كه اگر داستان و حكايت را از مثنوى برداريم كلاً مهندسى مثنوى به هم مىريزد و شكل ديگرى به خود مىگيرد .
خلاصه : شيوه بيان مولوى بيشتر يك شيوه منبرى و خطابى است كه عناصرى چون : مثل ، متون مقدس ، و الفاظ مردمى ، و قصه ، شعر و مضامين احساسى در آن نقش اصلى را بازى مىكنند . ( إ )