مثل آيه مباركه : و هم من بعد غلبهم سيغلبون ( 1 ) ، يعنى : « رومىها بعد از شكستشان به زودى پيروز مىشوند . »
و قضاء گاهى حتم است مثل آنچه يوسف صدّيق به دو زندانى فرمود : قضي الأمر الذي فيه تستفتيان . ( 2 )
« گذشت كارى كه درباره آن سؤال مىكرديد . »
و گاهى قضاء غير حتم است ، مثل عذاب قوم يونس كه بعد از توبه به درگاه خداوند عذاب از آنها برداشته شد ، خداوند در اين باره مىفرمايد :
. . . إلاّ قوم يونس لمّا آمنوا كشفنا عنهم عذاب الخزي . . . ( 3 )
« . . . مگر قوم يونس هنگامى كه ايمان آوردند برداشتيم از آنها عذاب خوارى را . »
و در مورد دعا هم وارد شده است كه : الدعاء يردّ القضاء و قد ابرم ابراماً . ( 4 )
« يعنى دعا قضا را برمى گرداند بعد از آنكه احكام و اثبات پيدا كرده بوده است . »
و گاهى به معنى فراغ از كار ( بالتمام ) است مثل : وقال الشيطان لمّا قضى الأمر ( 5 ) « و گفت : شيطان وقتى كار گذشت . »
بنابر آنچه درباره معانى قضاء و تقسيم آن به حتم و غيرحتم گفته شد ، ممكن است كه شعر مثنوى را - كه گفتيم احتمال دارد اشاره به مذهب أبواسحاق اسفرائينى باشد - حمل بر صحّت كنيم و بگوييم : ممكن است كه قضاء غير حتم را اراده كرده باشد آنجا كه مىگويد :
بل قضاء حقّ است و جهد بنده حقّ * همين مباش اعور چو ابليس خلق ( 6 )
هامش
1 - سوره روم آيه 3 .
2 - سوره يوسف ( عليه السلام ) آيه 41 . البته احتمال اينكه قضى در آيه به معناى « حكم » يعنى حكم كردن باشد نيز وجود دارد كما اينكه فخر رازى احتمال داده است .
3 - سوره يونس ، آيه 98 .
4 - كافى ، ج 2 ، ص 470 ، كتاب الدعاء .
5 - سوره ابراهيم ( ع ) ، آيه 22 .
6 - مثنوى : دفتر ششم ، 407 .