بخشى از حشويات مثنوى
خلق ما بر صورت خود كرد حق * وصف ما را وصف او گيرد سبق ( 1 )
عالمى را لقمه كرد و دركشيد * معده اش نعره زنان هل من مزيد
حق قدم بر وى نهد از لامكان * آنگه او ساكن شود از كن فكان ( 2 )
در كتاب احاديث مثنوى چنين آمده است : مأخوذ است از اين حديث : يقال لجهنّم هل امتلأت و تقول هل من مزيد فيضع الرّب تبارك و تعالى قدمه عليها فتقول قَطْ قَطْ . ( 3 )
« يعنى جهنم هل مِن مزيد مىگويد ، تا آنكه خداوند متعال قدم در جهنم مىگذارد ، پس مىگويد بس است ، بس است . »
شرح : اشاره كرديم به حشويه ، از گرفتاريهاى اهل ظاهر و حديث اين است كه از أدلّه عقلية دست برداشته و در نهايت به تجسّم يعنى به جسم بودن خدا قائل شدهاند ; العياذباللّه .
نظير اين معنى را در پشيمانى خدا گفتهاند كه خواهد آمد و چنين روايت كردهاند : خداوند بعد از طوفان نوح ( عليه السلام ) آنقدر گريست كه چشمانش آبريزه پيدا كرد و ملائكه به ديدن او رفتند . ( 4 )
علاّمه حلى ( قدس سره ) در كتاب نهج الحق و كشف الصدق كه يكى از مدارك ما در اين
هامش
1 - مثنوى در اين شعر صريحاً به تجسم خدا قائل است ; نشانى از فروزانفر ص 355 سطر 15 . دفتر چهارم 1194 .
فروزانفر در كتاب احاديث مثنوى رواياتى را به عنوان مأخذ اين شعر آورده ، يكى از روايات اين گونه است : خلق اللّه آدم على صورته ، بخارى ج 4 ، ص 56 ، مسلم ج 8 ، ص 149 ، مسند احمد ج 2 ، ص 315 ، جامع صغير ج 2 ، ص 4 . انشاءاللّه به معنى صحيح روايت اشاره خواهيم كرد .
2 - دفتر اول 1380 .
3 - احاديث مثنوى ، ص 15 .
4 - نهج الحق و كشف الصدق ، ص 56 ، و قال : ان معبوده جسم ذولحم و دم و جوارح و أعضاء ، و أنه بكى على طوفان نوح حتى رمدت عيناه ، وعادته الملائكة لما اشتكت عيناه .