عزادارى امام حسين ( عليه السلام )
در عنوان مثنوى چنين آمده است :
« تشبيه مغفلى كه عمر ضايع كند و در نزع بيدار شود به ماتم اهل حلب . . . » ( 1 )
[ در برگزارى مراسم عزادارى امام حسين ( عليه السلام ) در روز عاشورا ]
روز عاشورا همه اهل حلب * باب انطاكيه اندر تا بشب
گرد آيد مرد و زن جمعى عظيم * ماتم آن خاندان دارد مقيم
تا به شب نوحه كنند اندر بكا * شيعه عاشورا براى كربلا ( 2 )
تا آنجا كه سرايد :
گفت آرى ليك كو دور يزيد * كى بُدست آن غم چه دير اينجا رسيد
سپس گويد :
پس عزا بر خود كنيد اى خفتگان * زانكه بد مرگيست اين خواب گران
روح سلطانى ز زندانى بجست * جامه چون دريم و چون خائيم دست
چونكه ايشان خسرو دين بودهاند * وقت شادى شد چو بگسستند بند
تا آخر .
شرح : اهل شهر حلب از قديم شيعه و داراى علماء و محدثين بزرگ و قضات و فقهاء بوده و به فراست مشهور و در مراسم تشيع آزادى داشتند .
مثنوى هم در قونيه كه نزديك حلب است اقامت داشته و چند سالى هم در حلب بوده ، و احتمالاً مراسم عزادارى عاشورا را ديده و برايش گران تمام شده ، و لذا عزادارى اهل حلب را مطرح كرده و به عنوان غفلت آورده و به عرفان پرداخته
هامش
1 - دفتر ششم : شماره 777 به بعد .
2 - شايد مولوى ، يعنى مريد شمس در اين مطلب از مراد خود شمس تبريزى تقليد كرده است ، شمس در مقالات ، شمس خجندى را كه ذكر مصائب اهل بيت مىكرد و بر آن گريه مىنمود مسخره مىكند و مىگويد : شمس خجندى بر خاندان پيامبر مىگريست ، ما بر وى گريستيم ، يكى به خدا پيوست ، بر وى مىگريد ! مقالات شمس ، 271 . ( إ )