يا به عنوان مثال بر بنى اسراييل به واسطه اعمال آنها چيزهايى تحميل شد كه در اين امت نيست ، از قبيل كشتن خويش ( 1 ) ، و يا بريدن موضع نجاست به بول ( 2 ) ، و يا تحريم بعضى از طيّبات به واسطه ستمگرى خود آنان ، در حالى كه در اين امّت اين نوع عقوبتها نيست .
و باز خداوند رحم فرموده بر اين امّت كه حسنه را ده برابر و گناه را همانند پاداش داده است ، و آيات آخر سوره بقرة كه سوغات شب معراج است ، و امثال اينها .
مثنوى سپس بعد از شعر فوق كه گفت : « ما و اصحابيم چون كشتى نوح » فوراً به شيخ و مرشد منتقل مىشود و مىگويد :
چونكه با شيخى تو دور از زشتيى * روز و شب سيّارى و در كشتيى ( 3 )
اگر خوب دقّت شود اصل در كلام مثنوى تصوّف است و اسلام و قرآن و حديث را يدك مىكشد . ( 4 )
نام على ( عليه السلام ) در اشعار مثنوى
مثنوى از على ( عليه السلام ) كه به نظر او چهارمين نفر از خلفاء راشدين است زياد نام مىبرد ، به عنوان نمونه مىگويد :
گفت پيغمبر على را كاى على * شير حقّى پهلوانى پردلى
ليك بر شيرى مكن هم اعتميد * اندرآ در سايه نخل اميد
اندرآ در سايه آن عاقلى * كش نتاند برد از ره ناقلى
هامش
1 - سوره بقره آيه 54 ، سوره نساء آيه 66 .
2 - وسائل الشيعه 1 / 100 ، حديث 325 .
3 - مثنوى دفتر چهارم ، 540 .
4 - همانطور كه مىدانيد يدك عبارت از اسب يا مركب اضافى است كه همراه مىبرند و در صورت ضرورت از آن استفاده مىشود ، مثنوى هم موضوعات را با عناوين مختلف طرح مىكند ، ولى مقصود اصلى او شيخ و ولى و قطب است . متوجه اين نكته باشيد ، گاهگاهى گوشزد خواهم كرد إن شاء اللّه .