انسان به هر كدام اقتداء كند هدايت شود ؟ اگر فرض بگيريم چنين روايتى وارد شده است مسلّماً مقصود اصحابى هستند كه تا آخر به طريق حق و عدالت باقى ماندند ، چنان كه در برخى روايات اين قيد ذكر شده است .
و همين طور است روايت دوم كه پايه تصويب و با اجماع اماميه مخالف است ، و همچنين با خطبه نهج البلاغه كه فرمود :
ترد على احدهم القضيّة فى حكم من الأحكام . . .
« قضيهاى را پيش يكى از آنها مطرح مىكنند ، در آن به رأى خويش حكم مىكند ، سپس عين همين قضيه را پيش ديگرى مىبرند به خلاف آن حكم مىكند ، سپس امامى كه آنها را منصوب به قضاوت كرده هر دو رأى را تصويب مىكند ( 1 ) . . . » .
ابن ابى الحديد گويد : مقصود آن حضرت ردّ بر اهل رأى و قياس است ، و ردّ اين قول است كه گفتهاند « كلّ مجتهد مصيب » هر مجتهدى در رأى خود به راه صواب مىرود . ( 2 )
و گذشت كه سيوطى كه از علماء عامّه است تصويب را ردّ كرده و تخطئه را پذيرفته است ، با اينكه اشعرى است ، اين مسائل در فروع دين است ، بنابراين در اعتقاديات به طريق اولى امثال سيوطى قول عامّه را قبول ندارند ، مثل قول به اينكه هم قائلين به حدوث قرآن و هم قائلين به قدم آن هر دو راست مىگويند ، يا قائلين به رؤيت باريتعالى و قائلين به عدم آن .
به عنوان نمونه مسعودى در اواخر احوال مأمون نقل مىكند كه در حضور مأمون و قاضى او يحيى بن اكثم مسألهاى طرح شد ، بعد گفته شد : اين قول عمر ، و ابن عمر ، و جابر است ، يحيى گفت : همه به خطا رفتند و معنى حديث را نفهميدند ، مأمون به قاضى گفت : تو مىگويى حق يكى است ؟ گفت : بله . حق يكى است و از
هامش
1 - نهج البلاغه صبحى الصالح 60 - خطبه 18 .
2 - نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، 1 / 290 .