مسلم با بكر بن حمران مبارزه نمود ، بكر با ضربهاى به لب مسلم آسيب رساند سپس به مسلم ضربهاى ديگر از پشت سر وى فرود آورد ، پس از آن او را محاصره كرده و سنگ و چوب و آتش از پشت بام بر او فرو ريختند به گونهاى كه ديگر نتوانست به مبارزه ادامه دهد ، بر اثر خستگى و زخمهايى كه بر بدن داشت به ديوار خانهاى تكيه داد ، فرزند اشعث به او گفت : اگر تسليم شوى در امان خواهى بود ! !
مسلم گفت : آيا به من امان خواهى داد ؟
گفت : آرى .
سپس مسلم به لشكريان كه گرد او جمع شده بودند گفت : آيا من در امان هستم ، آنان پاسخ دادند : آرى .
مسلم آنگاه فرياد برآورد و اعلام كرد : اگر به من امان نداده بوديد ، تسليم نمىشدم ، چهارپايى آورده و او را بر آن نشاندند ، شمشيرش را از او گرفته ، دستهايش را بستند ، مسلم احساس كرد كه به او خيانت كردهاند لذا ديدگانش پر از اشك گرديد . سپس گفت : اين خيانت و ناروايى است كه بر خاندان بنىهاشم شده است .
محمد بن اشعث به وى گفت اميدوارم كه به تو آسيبى وارد نگردد .
گفت : اين اميدى بيش نيست ، اماننامه شما كجاست ؟ و در حالى كه زير لب انا للَّهو انا اليه راجعون مىگفت ، گريست .
نمونه هاى ايثار 4 - حضرت مسلم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: خاكرند
ص٢٨