تجلّى مقام ربوبيّت
تاريكى شهر كوفه را فرا گرفته بود و در آن شب ، كوفه پس از جنگهاى طاقت فرسا خسته وخموش به نظر مىرسيد ، مردى دل تاريكى شب را در مى نورديد و به پيش مىرفت و اگر به چهرهء او خيره مىشديد او را مىيافتيد كه نور خداوندى چهرهاش را منوّر كرده بود ، گويا رخسارش تاريكى شب را روشنايى بخشيده است .
به راستى چه انگيزهاى باعث گرديد كه اين مرد تاريكى شب را در نوردد و با شنيدن نالهاى از حركت بازايستد و به آه وفغان كودكان يتيم كه گرد مادر خويش ضجه مىكشند ، گوش دل بسپارد و از خود سؤال كند اين زن بيوه كه شوى خويش را در جنگ اسلام عليه كفر از دست داده و به شهادت رسيده است در اين شب ظلمانى چگونه مىخواهد فرزندان يتيم خود را سير كند ؟ !
امام على عليه السلام بر درب اين خانه مىايستد و اجازه مىطلبد تا وارد خانه شود وسپس به اهل آن خانه سلام ودرود مىفرستد ، زن به آن