تحقيق در اين موضع مقتضى آن است كه تأليف ميان اجزا سهگونه خواهد بود :
الف - امرى كه مؤلّف است ، همان اجزا در حالت انضمام با يكديگر باشد ، مانند تأليف اعداد از آحاد .
ب - امرى كه تأليف شده علاوه بر اجزا داراى هيأتى زايد بر آنها باشد ، مانند هيأتى كه به سبب وضع اجزا است .
ج - مؤلّف به امرى زايد بوده و آن امر غير از اجزا و هيأت است . مانند آنچه كه در سكنگبين بعد از تركيب اجزا ( سركه و شكر ) حاصل مىشود و به خاطر آن امر است كه سكنگبين رافع صفراست .
اكنون پس از شناخت اين سهگونه تأليف بايد گفت در گونهء اول صرف ايراد اجزا كافى است ، اما در دوگونهء ديگر كافى نيست . در گونهء اول شىء و شىء است ، در گونه دوم شىء با شىء است و در گونهء سوم شىء از شىء است .
22 - همچنانكه حد ، كل نفس اجزا نيست ، نفس تركيب نيز نيست . چنانكه گفته مىشود : سكنگبين از تركيب سركه و شكر است . در حالى كه تركيب ، امرى است و مركب امر ديگرى . تركيب در حقيقت ، جزئى مانند صورت است . شايسته نيست كه حد كل ، امرى جزئى يا حد جزء باشد .
23 - ممكن است در حد ، جزئى ذكر شود كه نتوانند با همديگر اجتماع كنند . چنانكه گفته مىشود : « حسن » لذيذ در سمع و لذيذ در بصر است ، در حالى كه ايندو در يك امر به يك اعتبار جمع نمىشوند . ازاينرو ايندو با همديگر ، يكى حسن و ديگرى غيرحسن است . نيز مىگويند : موجود امرى است كه يا فاعل است و يا منفعل . مثال ديگر آن ، حد به قسمت است ، مانند آنكه مىگويند : قضيه آن است كه يا موجبه باشد يا سالبه . بر اين اساس ، « موجبه » نيز كه خود قضيه است بايد يا موجبه باشد يا سالبه . ولى به حسب تحقيق ، امثال اين موارد علامات هستند نه حدود يا رسوم .
24 - در حد مركب ، بايد حد هر بسيطى حاصل باشد ، نه اينكه الفاظ تبديل شده باشند ، مانند آنكه گفته شود : انسان عالم بشر متحقق است ! يا حد يكى را آورده و حد ديگر ذكر نشده يا لفظش تبديل شده باشد . كمترين تبديل الفاظ ، آن است كه الفاظ حد به الفاظ مترادفى كه شناخته شدهتر هستند تبديل شوند ولى عكس آن جايز نيست ، چنانكه
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 549
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٥٤٩