است ، پس همهء اذيت شر است » .
و در باب اكثر و اقل اينگونه بايد گفت : اگر علم به خيريت اولى از لذت است و لذتى خير است پس علمى نيز خير است ، و علمى خير نيست پس لذتى خير نخواهد بود . در ساير موارد نيز اينگونه بايد قياس نمود .
فصل سوم : مواضع جنس
عوام اهل اين صناعت آگاهى زيادى از حال جنس ندارند . برخى از كسانى كه مميّز بوده و داراى صفت تميّز هستند ! لوازم غير منعكس را به جاى جنس به كار مىبرند مانند منقسم نسبت به عدد و صحو نسبت به باز ايستادن باران ، خواص هم كه آگاهى بهترى دارند ، شرايط آن را به آنگونه كه شايسته و مقتضى تحقيق است ، مراعات نمىكنند و ازاينرو جنس و فصل را از همديگر متميز نساختهاند .
بعضى از مواضع جنس با مواضع فصل ، مشترك بوده و بعضى نيز ويژهء جنس است .
گرچه جدا كردن اين مواضع شيوهء اهل صناعت نيست ، اما در علوم بسيار نافع و مفيد است . ازاينرو ما ، هر قسمى را جداگانه ذكر نمودهايم . از آنجا كه اكثر اين مواضع علمى است ، هر موضعى كه مشهور بوده و علمى نيست ، فقط به مشهور بودن آن اشاره كردهايم . نخست مواضع مشترك ميان جنس و فصل را برمىشماريم :
1 - آنچه به جاى جنس ايراد مىشود ، در صورتى كه بر بعضى انواع يا اشخاص ، مقول نبوده و يا اگر مقول باشد در جواب « ماهو » واقع نشود ، جنس نخواهد بود . در مشهور ، ميان خود جواب ، يا واقع در جواب فرقى گذارده نمىشود .
2 - آنچه حد نوع بر آن محمول باشد ، به صورت حملى ذاتى .
3 - آنچه نوع بر بيشتر از آن واقع شود ، مانند مظنون در صورتى كه به عنوان نوع معلوم شمرده شود .
4 - آنچه فقط شامل بعضى از ماهيتى باشد ، مانند ابيض نسبت به بعضى از اشخاص انسان .
5 - آنچه فصل آن را به جاى نوع قرار دهند خواه آن امر به مثابهء نوع باشد مانند سياهى در صورتى كه به عنوان جنس « قابض بصر » قرار گيرد ، زيرا نوع نمىتواند عامتر از