نيست . بنابراين خصوصيت اين شخص به وسيلهء ذاتياتش معلوم نمىشود . و از آنجا كه رسم به وسيلهء عرضيات بوده و عرضيات كلى هستند ، بنابراين نمىتوان براى قضاياى شخصى ، رسم نيز بيان نمود .
از تركيب كليات ، جزئى معين حاصل نمىشود ، بلكه مجموع نيز كلّى است . افادهء تعيين فقط به وسيلهء اشاره معقول است و اشاره بر تعلق به مكانى خاص و زمانى خاص و مادهاى خاص دلالت مىكند . و اشاره متعلق به احساس است و آنچه جارى مجراى احساس است .
همچنين اجزاى حد و برهان در بعضى از مواضع مشترك بوده و هرگاه بر شخصى نتوان برهان گفت ، آن شخص داراى حد نيز نيست . و از آنجا كه حمل ذاتيات بر شخص به صورت دائمى نيست ، بنابراين حدّ براى شخص نيز دائمى نخواهد بود . در حالى كه حد ، به صورت دائمى بر ماهيت دلالت مىكند . بنابراين اگر براى شخصيات و غيرشخصيات حد يا اسم ماهيت را بگويند ، از باب اشتراك لفظى خواهد بود .
ازاينرو معلوم مىشود كه شخصيات ، به صورت بالعرض داخل در برهان و حد بوده و فقط متعلق به وقتى خاصاند ، نه همهء اوقات . و بالله التوفيق .
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٤٨٢