علت صورى هرگاه با ماده باشد ، مىتواند به عنوان محمول قرار گيرد اما به تنهايى نمىتواند محمول باشد ( مانند ناطق و نطق ) .
علتى كه در حد واقع مىشود به خاطر وجوب تساوى حد و محدود در معنى ، بايد مساوى معلول باشد .
هريك از علل به تنهايى مىتوانند در حد واقع شوند . مثال علت فاعلى : غب تبى است كه از عفونت صفراى خارج رگها پديد مىآيد . مثال علت مادى : وتر عضوى است كه از رباط و عصب تأليف مىشود . مثال علت صورى : قائمه ، زاويهاى است كه از قيام خطى بر خط ديگر پديد آمده ، مساوى زاويهء جانب ديگر است . مثال علت غايى :
انگشترى ، حلقهاى است كه در انگشت مىكنند . مثال براى هر چهار علت باهم : شمشير آلتى است صناعى ، آهنين ، دراز و پهن با كنارههاى تيز كه با آن در جنگ ، اعضاى دشمن را مىبرند . توضيح اين مثال : آلت جنس است ، صناعى فصلى است از علت فاعلى و آهنين ، فصلى از علت مادى ، و دراز و پهن و تيز فصلى از علت صورى و بقيهء عبارت از علت غايى است .
در هر چيزى كه فقط تصور ماهيتش اعتبار مىشود و تصور وجود آن لحاظ نمىگردد .
كافى است كه علل ماهيتش ذكر شود . و علت قطع نظر و عدم لحاظ وجود يا اين است كه وجودش ظاهر است و يا آنكه حد هنوز برحسب اسم است .
اما اگر ملاحظهء وجود ماهيتى مىشود ، بايد علل وجود را - در صورتى كه ذاتى و مساوى باشند - نيز در فصل ذكر نمود .
ممكن است تصور ماهيتى برحسب جوهر ذاتش نبوده بلكه برحسب عرضى از اعراض آن باشد ، و حد آن ماهيت برحسب آن عرض خواهد بود . مثلا با ملاحظهء فاعل ، حرارت را در سوخته ، اعتبار مىكنند زيرا بدون ذكر حرارت نمىتوان حد سوختن را بيان نمود . يا به نظر با غايت ، پوشيدن را در حد جامه اعتبار مىكنند .
از آنجا كه در امور طبيعى ، مواد با صور ملائم بوده و وجود صور بدون وجود مواد ممتنع است ، بنابراين ، علل مادى به ضرورت در حد واقع مىشوند . اما در امور هندسى و عددى از آنجا كه صور از مواد انتزاع شدهاند ، مواد در حد واقع نمىشوند .
با توجه و تذكر احوال علل ، ساير اعتبارات آسان بوده و همين مقدار در اينجا كافى
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٤٧٣