عموميت دارند . اما مواد برهانى از همهء آنها خاصتر است . زيرا موادى كه مخصوص چهار قسم ديگر است در برهان نمىتواند مورد استفاده قرار بگيرد . اين بود وجه اشتراك مواد . اما بايد توجه داشت كه اين حكم ، كليت نداشته ، بلكه برحسب اغلب و اكثر موارد است . و چهبسا ممكن است مواد برهانى مروج و مسلّم نباشد ، اما به نوعى از تلطيف و تدقيق در معرض تسليم يا ترويج درآيد . و چهبسا موادى از جدل يا مغالطه وجود داشته باشند كه اوهام عوام آنها را درك نكند . و چنين موادى نبايد در خطابه قرار گيرند . در بعضى موارد نيز مواد همهء اصناف در شعريات قرار نگرفته و خالى از اقتضاى تخييل باشد .
اكنون كه معلوم شد در هريك از اين صناعات كدام اعتبار واجب است ، ديگر استعمال هر ماده براساس آن اعتبار دشوار نخواهد بود . مانعى هم ندارد كه يك قضيه به پنج اعتبار در اين پنج صناعت استعمال شود .
بعضى از منطقيان گفتهاند كه مواد برهان همگى صادق بوده ، مواد شعر ، همگى كاذب ، مواد جدل ، مغالطه و خطابه آميختهاى از صدق و كذباند اما در جدل صدق بيشتر ، در مغالطه كمتر و در خطابه متساوى است .
اما اين سخن دور از تحقيق بوده و اين حكم فقط در مورد برهان صادق است .
همچنين گفته شده : مواد برهان از واجبات بوده ، مواد مغالطه از ممتنعات و مواد سه صنف ديگر از ممكنات اكثرى ، اقلى و متساوىاند .
اين سخن نيز دور از تحقيق بوده و اصلا صادق نيست . زيرا تمامى اين مواد در برهان هستند چون مطالب از آن جنساند .
اگر بخواهيم براى اصناف مبادى تقسيمى انجام دهيم كه مشتمل بر آنها باشد بايد بگوييم :
هر قضيهاى كه مبدأ اول يك قياس باشد از سه قسم بيرون نيست : يا مقتضى تصديق است ، يا مقتضى تخييل يا مقتضى هيچكدام . قسم سوم در هيچ قياسى وجود ندارد پس مبدأ نخواهد بود .
مقتضى تصديق يا جازم است يا غالب . جازم يا ضرورى است يا غيرضرورى .
ضرورى يا ظاهرى است يا غيرظاهرى . ظاهرى يا تنها به وسيلهء حس است - كه
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٣٨٤