باشد ، حتما بايد كلّى باشد و الّا هردو مقدمه جزئى خواهد بود . بر اين اساس ، اوسط كه بر همهء اكبر حمل مىشود ، ممكن است عامتر از آن باشد ، مانند حيوان نسبت به انسان .
در اين فرض حكمى كه در صغرى نسبت به بعضى از اصغر مىشود ، ممكن است بر آن بعضى باشد كه انسان است ، مثل اينكه بگوييم بعضى حيوان ناطق است . ممكن است بر بعض ديگرى باشد ، مانند بعض حيوان صهّال است . بنابراين نه ملاقات ضرورى است و نه مباينت .
اكنون به بيان اين شروط از راه خطوط مىپردازيم :
براى اثبات شرط نخست از شروط عام ، دو صورت بدينگونه رسم مىكنيم :
صورت اوّل ب ا ج
صورت دوم ا ب ج
در ايندو صورت ، ب مباين با الف بوده و ج مباين با ب است . در يكى از ايندو الف و ج ملاقى و در ديگرى مبايناند ، تا معلوم شود كه ملاقات و مباينت ج با الف ضرورى نيست .
براى بيان شرط دوم نيز دو صورت ترسيم مىكنيم :
صورت اوّل ا ب ج
صورت دوم ا ب ج
در ايندو صورت بعضى از ب ملاقى يا مباين ج بوده ، در يكى ميان ج و الف ملاقات و در ديگرى ميان ايندو مباينت است تا معلوم شود كه نه مباينت ضرورى است و نه ملاقات .
براى بيان شرط سوم نيز دو صورت ترسيم مىكنيم :
صورت اوّل ا ب ج
صورت دوم ا ب ج
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٢٣٦